عبارات مورد جستجو در ۳۰ گوهر پیدا شد:
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۳۷ - شافع محشر
که گمان داشت خزان، گلشن حیدر گردد
که گمان داشت که گل ها همه پرپر گردد
که گمان داشت که از ضربت شمشیر جفا
لاله گون تارک نورانی اکبر گردد
که گمان داشت لب تشنه لب آب، جدا
دست عباس علمدار، ز پیکر گردد
که گمان داشت که قاسم به مصاف ایثار
پاره پاره تنش از نیزه و خنجر گردد
که گمان داشت که شاه شهدا با لب خشک
خنجرش از دم شمشیر، ز خون تر گردد
که گمان داشت که در کوفه، سر شاه حجاز
میهمان، خانهٔ خولی ستمگر گردد
که گمان داشت پس از قتل حسین بی علی
به سوی شام روان زینب اطهر گردد
که گمان داشت سکینه به ره شام بلا
همسفر با پسر سعد بد اختر گردد
این همه جور و جفا دید حسین بی علی
تا که در روز جزا، شافع محشر گردد
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۵۱ - نقطهٔ پرگار
تو نور چشم احمد مختاری ای حسین
آرام جان حیدرکراری ای حسین
تو گوشوار عرش خداوند اکبری
دریای صبر را در شهواری ای حسین
این سقف بی ستون، که سپهرش نهند نام
آن را تو نقشبندی و معماری ای حسین
دسته گلی ز گلشن بطحا و یثربی
در پیش اهل کوفه چرا؟ خاری، ای حسین
تو خسرو زمان و دریغا به کربلا
بی لشکر و سپاه و علمداری، ای حسین
سوزم که تشنه لب، به لب دجله و فرات
مقتول تیغ شمر ستمکاری، ای حسین
این غم مرا کشد که عدو صدهزار و تو
تنها و بی معین و مددکاری، ای حسین
پرگار وارگرد تو صف بسته کوفیان
تو در میان چو نقطهٔ پرگاری ای حسین
زخم سنان و، خنجر و، شمشیر و، تیر و، تیغ
بر تن ز جان خویش خریداری، ای حسین
از خون یاوران تو صحرای کربلا
پر لاله و، تو بلبل گلزاری، ای حسین
ای یوسف زمانه، ز بیداد و کید خصم
در چاه غم چرا؟ تو نگون ساری، ای حسین
لب تشنه، سر بریده، میان دو نهر آب
افتاد با جراحت بسیاری، ای حسین
گاهی سرت به مطبخ و، گه بر سر سنان
با سر عجب تو ثابت و سیاری، ای حسین
تن در عراق مانده سرت رفته سوی شام
بر شام و برعراق تو سالاری، ای حسین
«ترکی» به جز غم تو ندارد غم دگر
دانم ز حال او تو خبر داری، ای حسین
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۷۵ - رنگین لاله ها
فلک تا کی جفا بر آل پیغمبر روا دارد
روا تا کی جفا با اهل بیت مصطفی دارد
بیا در کربلا ای دل! به حسرت دیده ای بگشا
به طرف گلشنش بنگر چه رنگی لاله ها دارد
سراسر لاله هایش، نوجوانان بنی هاشم
که زهرا بهرشان چون لاله بر دل داغ ها دارد
علمدار سپاه و ساقی بزم وفا عباس
کنار آب، لب تشنه دو دست از تن جدا دارد
علی اکبر آن آیینهٔ رخسار پیغمبر
تنی صد پاره و فرقی ز تیغ کین دو تا دارد
یتیم مجتبی قاسم به یاری عموی خود
حنا از خون فرق خویشتن، بردست و پا دارد
نشسته زیر خنجر تشنه لب سبط نبی اما
به هرگامی که بردارد نگاهی بر قفا دارد
حسین ای کشتهٔ راه خدا! دریاب «ترکی» را
که این پیرانه سر بر سر،هوای کربلا دارد
شها!گویند شد در کربلایت هر کسی مدفون
پس از مردن، چه ترس از پرسش روز جزا دارد
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۸۳ - نیستان بر افروخته
ای فلک! این همه آزار و جفا یعنی چه
دشمنی با خلف شیر خدا یعنی چه
میهمان را به لب آب روان، جا دادن
سر او تشنه بریدن، ز قفا یعنی چه
بدن سبط نبی را به زمین جای چرا؟
بر سر نی سرش انگشت نما یعنی چه
آن تنی را که در آغوش، نبی پروردش
پایمال سم اسبان، زجفا یعنی چه
سینه ای را که بدی مخزن الاسرار اله
به لگد کوفتنش شمر دغا یعنی چه
سر و قد، اکبر پاکیزه لقا پوشیدن
به تن خویش کفن، جای قبا یعنی چه
قاسم آن آیینهٔ حسن به گلخانهٔ عشق
بستن از خون به سر زلف، حنا یعنی چه
پاره پاره زدم خنجر و شمشیر و سنان
تن هفتاد و دو تن، از شهدا یعنی چه
از نیستان بر افروخته، در بزم یزید
رفتن زینب بی برگ و نوا یعنی چه
«ترکی» امروز عزادار شه تشنه لب است
خوفش از تشنگی روز جزا یعنی چه؟
ترکی شیرازی : فصل سوم - سوگواری‌ها
شمارهٔ ۱۰۷ - طایر بی آشیان
نام دشت نینوا، هر گه که آید بر زبانم
همچو نی آتش فتد در بند بند استخوانم
شد خزان، در کربلا چون گلشن آل پیمبر
بلبل آسا، روز و شب، در ناله و آه فغانم
هر زمان خواهم نویسم داستان کربلا را
خون شود جاری ز نوک خامهٔ عنبرفشانم
هر زمان آید به یادم غربت و مظلومیش را
جای اشک، از دیدهٔ غمدیده خون دل فشانم
آه از آن ساعت که گفتا شاه دین، با لشکر کفر
کی گروه از تشنگی در کام، خشکیده زبانم
گر به مهمانی مرا خواندید از شهر مدینه
پس چرا ممنوع کردید آخر از آب روانم
شرط مهمانی نه این است ای گروه بی حمیت
گز برای قطرهٔ آبی زنید آتش به جانم
شهر بطحا شد خراب، از ظلمتان ای اهل کوفه!
وینک از جور شما چون طایر بی آشیانم
من حسینم زینت آغوش ختم الانبیایم
مصطفی گلبوسه ها زد بر لب معجز بیانم
باب من باشد علی شیر خدا ساقی کوثر
مادرم خیرالنساء خود سرور آزادگانم
از جفا کشتید یکسر، نوجوانان رشیدم
دربدر کردید از کین، دختران و خواهرانم
مرگ عباس دلاور سرو قدم را کمان کرد
کرده پیرم داغ هجر اکبر رعنا جوانم
پس به سوی آسمان، رو کرد آن آیینهٔ حق
با خدای خویش گفت ای کردگار مهربانم!
من در این وادی دهم لب تشنه جان، از کف به راهت
تا که در محشر، به من بخشی گناه شیعیانم
رو به درگاهت نهاده «ترکی» از صدق و ارادت
گوید ای تنها امیدم! از در احسان مرانم
زرتشت : ویسپرد
کرده سوم
[زوت:]
هاونن را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آتروخش را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت:
فر بر تر را ایستاده خواهم
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آبرت را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
آسنتر را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
راسپی را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام .
زوت :
سرشاورز ، آن فرزانه آگاه از«منثره» را ایستاده خواهم .
راسپی :
من آماده ام . «یثه آهو و یریو . . .» که زوت مرا بگوید .
زوت :
«آثار توش آشات چیت هچا . . . » که پارسا مرد دانا بگوید .
زوت و راسپی :
آتربان را ایستاده خواهم.
ارتشتار را ایستاده خواهم.
برزیگر ستور پرور را ایستاده خواهم.
خانه خدای را ایستاده خواهم .
دهخدا را ایستاده خواهم .
شهربان را ایستاده خواهم .
شهریار سرزمین را ایستاده خواهم .
جوان نیک اندیش ، نیک گفتار و نیک کردار بهدین را ایستاده خواهم.
جوان سخن گوی را ایستاده خواهم .
کسی را که خویشاوندی پیوندی کند، ایستاده خواهم.
[آتروبان] اَشونی را که در کشور است ، ایستاده خواهم .
[آتروبان] فرخنده ای را که [بیرون از کشور] در گردش است ، ایستاده خواهم .
کدبانو را ایستاده خواهم .

ای اهوره مزدا !
زنی را ایستاده خواهم که در اندیشه و گفتار و کردار نیک ، سرآمد و خوب آموخته و فرمانبردار شوهر و [رد ] اشون[ چون ] سپندارمز و [چون] زنانی است که از آن تواند.
اشون مردی را ایستاده خواهم که در اندیشه و گفتار و کردار نیک ،سرآمد و از «خستویی» آگاه و با «کیذ» بیگانه است و«با کنش خود، جهان را به سوی اشه پیش می برد.»

اینک ، هر یک از شما مزدا پرستان را رد همی خوانم و رد به شمار آورم:
امشا سپندان و سوشیانتها را که داناتر ، راست گفتار تر ، یاری کننده تر و خردمند ترند.
بیشترین نیروی دین مزداپرستی را آتربان و ارتشتار و برزیگر ستور پرور همی خوانم .






زوت :
« یثه هو و یریو . . . » که آتروخش مرا بگوید .
راسپی:
«اثار توش اشات چیت هچا . . . »که پارسادمرد دانا بگوید . « یثه آهو و یریو . . . » که زوت مرا بگوید .
زوت :
«اثار توش اشات چیت هچا . . . »که پارسا مرد دانا بگوید .
راسپی :
ای آتروبان !
تویی زوت ما.
زوت :
« یثه آهو و یر یو . . . » که اترو خش مرا بگوید .
راسپی :
«اثار توش اشات چیت هچا. . . .» که پارسا مرد دانا بگوید .
زوت :
من - زوت - آماده ام که «ستوت بسنیه » را فرا خوانم و باژ گیرم وبسرایم و بستایم .

زرتشت : ویسپرد
کرده یازدهم
1
این هوم را به اهوره مزدا پیشکش میکنیم .
این هوم های آماده شده را به تواناترین پیروز مندان گیتی پرور، به شهریاران نیک اَشون ، به شهریار ردان اَشون پیشکش می کنیم .
این هوم را به امشا سپندان پیشکش می کنیم .
این هوم را به آبهای نیک پیشکش می کنیم .
این هوم را به روان خویش پیشکش می کنیم .
این هوم را به همه آفرینش اششه پیشکش می کنیم .

2
این هوم، این جام هوم ، این برسم های گسترده ، این میزدها، این آسمان نخست آفریده ، این هاون سنگین که بدین جا آورده شده است ، این هوم زرِّین ، این اَفشره ی هوم ، این به رسم به آیین اششه گسترده . . . .

3
. . . این پیکر و این توش و توان ، این زور های بکار افتاده ، این هوم اَشون ، این گاو خوب کنش ، این اَشون مرد و منشهی کارآمد سوشیانتها، این شیر روان و این گیاه هذا یپتای به آیین اَشه نهاده . . .

4
با آبهای نیک ، این زورهای آمیخته به هوم ، آمیخته به شیر ، آمیخته به هذانیپتای به آیین اَشه نهاده وبا آیهای نیک ، آبهای هوم و هاون سنگین و هاو آهنین . . .

5
. . . این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رد، آموختن و کاربندی دین نیک مزداپرستی و سرودن گاهن و خشنودی رد اَشون ورد اَشونی را .
این هیزم و این بخور ، ترا ای آذر ، پسر اهوره مزدا و همه مزداآفریدگان نیک را پیشکش می کنیم .
اینک این همه را پیشکش می کنیم . . .

6
. . . به اهوره مزدا ، به سروش پارسا ، به رَشن راست ترین ، به مهر فراخ چراگاه ، به امشاسپندان ، به فشروَشی های اَشونان و روانهای پرهیزگاران ، به آذراهوره مزدا رد بزرگوار، به رد میزد ، به رد نماز رد پسند و به سراسر آفرینش اَشه ، ستایشو نیایشو خشنودی و آفرین را .

7
اینک این همه را با ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین پیشکش می کنیم و فروشی زرتشت سپیتمان اَشون که در دو جهان خواستار اَشه شد و فروشی های همه ی اَشونان : اَشونانی که در گذشته اند ، اَشونانی که زنده اند وآن مردانی که هنوز زاده نشده اند و سوشیانتهای نو کننده گیتی اند .

8-11
این هوم این جام هوم . . . « بندهای 5-2 همین کرده »

12
امشا سپندان ، شهریاران نیک خوب کنش جاودان زنده وجاودان پاداش بخش ، آن نیکان و نیکی دهندگان ، آنان که با منش نیک بسر می برند ؛ آری با منش نیک بسر می برند .
آن امشا سپندان ، شهریاران نیک خوب کنشکه از منش نیک ، پیمان هستی گرفته اند .

13
اینک این همه را پیشکش می کنیم افزایش این خانمان را ، پاداش این خانمان را ، بالیدن این خانمان را، رهایی این خانمان را از تنگنای نیاز ، چیرگی این خانمان را بر ستیزه ، ستوران و مردمان اَشونی را که از این پیش زاده شده اند ویا از این پس زاده خواهند شد ؛ آنان را که از این خانمان بوده اند و آنان را که از این خانمان باشند و خود را که از این خانمانیم وسوشیانتهای کشور را.

14
خانه ای که مردان نیک کردار، زنان نیک کردار ، مردان خویشکار و زنان خویشکار در آن بسر برند .

15
اینک این همه را چنین پیشکش می کنیم به فروَشی های نیک توانای پیروز اَشونان تا اَشونان را یاوری کنند .

16
اینک این همه را پیشکش می کنیم به سروش پارسا، به اَشی اَشون ، به نریو سنگ و به آشتی پیروز به آذر اهورا مزدا رد بزرگوار وبه همهی آفریدگان اَشون ، خشنودی و ستایش و نیایش و آفرین را .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به گوش تشن ، به گوشورون ، به آذر اهوره مزدا وبه تخشا ترین امشا سپندان .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به دادار اهوره مزدای رایومند فرِّه مند ، به مینویان و به امشا سپندان ، ستایش و نیایش و خشنودی آفرین را .
اینک این همه را پیشکش می کنیم به ساونگهی و ویسیه ی اَشون . . .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به اهوره مزدای رایومند فرّه مند ، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین را . . .

17-18
اینک این همه را پیشکش می کنیم به کشورهای. . . « بندهای 1و2 کرده 10»

19
همه آنچه نوید داده شده و پیشکش شده است ، آنچنان است که اهوره مزدای اَشون پیش کش کرد؛ آنچنان است که زرتشت اَشون پیشکش کرد ؛ آنچنان است که من -زوت- پیشکش می کنم ؛ من که از این ستایش و نیایش آگاهم ؛ من که از پیشکشی بایسته آگاهم ؛ من که از پیشکشی به هنگام آگاهم .

20
شما امشاسپندان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین .
سوشیانتهای ما را زندگی خوش و خشنودی رد اَشونی و پیروزی و آسایش روان .

21
اینک آن بزرگتر از همه ، آن اَهو و رتو را استوار می دارم ؛ آن اَهوره مزدا را، برای ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین .
. ....................................................................................................................................« یس . 4بندهای 25-24 »

زرتشت : ویسپرد
کرده یازدهم
1
این هوم را به اهوره مزدا پیشکش میکنیم .
این هوم های آماده شده را به تواناترین پیروز مندان گیتی پرور، به شهریاران نیک اَشون ، به شهریار ردان اَشون پیشکش می کنیم .
این هوم را به امشا سپندان پیشکش می کنیم .
این هوم را به آبهای نیک پیشکش می کنیم .
این هوم را به روان خویش پیشکش می کنیم .
این هوم را به همه آفرینش اششه پیشکش می کنیم .

2
این هوم، این جام هوم ، این برسم های گسترده ، این میزدها، این آسمان نخست آفریده ، این هاون سنگین که بدین جا آورده شده است ، این هوم زرِّین ، این اَفشره ی هوم ، این به رسم به آیین اششه گسترده . . . .

3
. . . این پیکر و این توش و توان ، این زور های بکار افتاده ، این هوم اَشون ، این گاو خوب کنش ، این اَشون مرد و منشهی کارآمد سوشیانتها، این شیر روان و این گیاه هذا یپتای به آیین اَشه نهاده . . .

4
با آبهای نیک ، این زورهای آمیخته به هوم ، آمیخته به شیر ، آمیخته به هذانیپتای به آیین اَشه نهاده وبا آیهای نیک ، آبهای هوم و هاون سنگین و هاو آهنین . . .

5
. . . این گیاه برسم و پیوستگی به خشنودی رد، آموختن و کاربندی دین نیک مزداپرستی و سرودن گاهن و خشنودی رد اَشون ورد اَشونی را .
این هیزم و این بخور ، ترا ای آذر ، پسر اهوره مزدا و همه مزداآفریدگان نیک را پیشکش می کنیم .
اینک این همه را پیشکش می کنیم . . .

6
. . . به اهوره مزدا ، به سروش پارسا ، به رَشن راست ترین ، به مهر فراخ چراگاه ، به امشاسپندان ، به فشروَشی های اَشونان و روانهای پرهیزگاران ، به آذراهوره مزدا رد بزرگوار، به رد میزد ، به رد نماز رد پسند و به سراسر آفرینش اَشه ، ستایشو نیایشو خشنودی و آفرین را .

7
اینک این همه را با ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین پیشکش می کنیم و فروشی زرتشت سپیتمان اَشون که در دو جهان خواستار اَشه شد و فروشی های همه ی اَشونان : اَشونانی که در گذشته اند ، اَشونانی که زنده اند وآن مردانی که هنوز زاده نشده اند و سوشیانتهای نو کننده گیتی اند .

8-11
این هوم این جام هوم . . . « بندهای 5-2 همین کرده »

12
امشا سپندان ، شهریاران نیک خوب کنش جاودان زنده وجاودان پاداش بخش ، آن نیکان و نیکی دهندگان ، آنان که با منش نیک بسر می برند ؛ آری با منش نیک بسر می برند .
آن امشا سپندان ، شهریاران نیک خوب کنشکه از منش نیک ، پیمان هستی گرفته اند .

13
اینک این همه را پیشکش می کنیم افزایش این خانمان را ، پاداش این خانمان را ، بالیدن این خانمان را، رهایی این خانمان را از تنگنای نیاز ، چیرگی این خانمان را بر ستیزه ، ستوران و مردمان اَشونی را که از این پیش زاده شده اند ویا از این پس زاده خواهند شد ؛ آنان را که از این خانمان بوده اند و آنان را که از این خانمان باشند و خود را که از این خانمانیم وسوشیانتهای کشور را.

14
خانه ای که مردان نیک کردار، زنان نیک کردار ، مردان خویشکار و زنان خویشکار در آن بسر برند .

15
اینک این همه را چنین پیشکش می کنیم به فروَشی های نیک توانای پیروز اَشونان تا اَشونان را یاوری کنند .

16
اینک این همه را پیشکش می کنیم به سروش پارسا، به اَشی اَشون ، به نریو سنگ و به آشتی پیروز به آذر اهورا مزدا رد بزرگوار وبه همهی آفریدگان اَشون ، خشنودی و ستایش و نیایش و آفرین را .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به گوش تشن ، به گوشورون ، به آذر اهوره مزدا وبه تخشا ترین امشا سپندان .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به دادار اهوره مزدای رایومند فرِّه مند ، به مینویان و به امشا سپندان ، ستایش و نیایش و خشنودی آفرین را .
اینک این همه را پیشکش می کنیم به ساونگهی و ویسیه ی اَشون . . .
اینک این همه را پیش کش می کنیم به اهوره مزدای رایومند فرّه مند ، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین را . . .

17-18
اینک این همه را پیشکش می کنیم به کشورهای. . . « بندهای 1و2 کرده 10»

19
همه آنچه نوید داده شده و پیشکش شده است ، آنچنان است که اهوره مزدای اَشون پیش کش کرد؛ آنچنان است که زرتشت اَشون پیشکش کرد ؛ آنچنان است که من -زوت- پیشکش می کنم ؛ من که از این ستایش و نیایش آگاهم ؛ من که از پیشکشی بایسته آگاهم ؛ من که از پیشکشی به هنگام آگاهم .

20
شما امشاسپندان را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین .
سوشیانتهای ما را زندگی خوش و خشنودی رد اَشونی و پیروزی و آسایش روان .

21
اینک آن بزرگتر از همه ، آن اَهو و رتو را استوار می دارم ؛ آن اَهوره مزدا را، برای ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین .
. ....................................................................................................................................« یس . 4بندهای 25-24 »

زرتشت : وندیدا
فرگرد هفتم
بخش یکم
1
زرتشت از اهوره مزدا پرسید :
ای اهوره مزدا ! ای سپند ترین مینو ! ای دادار جهان استومند !ای اشون !
چون کسی بمیرد در چه هنگامی دروج نسو بر او می تازد ؟

2
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
بی درنگ پس از مرگ ، همین که جان ز تن جدا شود ، دروج نسو به پیکر مگسی وزوز کنان با زانوان از پیش و دم از پس برآمده ، همه تن آلوده به آلایشها ، همچون پلیدترین خرفستران از سرزمینهای ـ اپاختر می آید و بر تن مرده می تازد .

3
او بر تن مرده درنگ می کند تا هنگامی که سگ برآن بنگرد یا آن را بخورد یا پرندگان مردار خوار به سوی آن پرواز کنند .
هنگامی که سگ برآن بنگرد یا آن را بخورد یاپرندگان مردار خوار به سوی آن پرواز کنند ، دروج نسو به پیکر مگسی وز وزکنان با زانوان از پیش و دم از پس برآمده ، همه تن آلوده به آلایشها ، همچون پلید ترین خرفستران به سرزمین اپاختر ، واپس می گریزد .

4
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
اگر مرده راسگی یا گرگی دریده باشد یا به جادویی یا به کین توزی یا در پی فرو افتادن از پرتگاهی یا به داوری داوران یا در یک درگیری کشته شده یا خود را کشته باشد ، در چه هنگامی پس از مرگ دروج نسو بر او می تازد ؟

5
اهوره مزدا پاسخ داد:
پاسی پس از مرگ ، دروج نسو به پیکر مگسی . . ...............................................................( دنباله جمله مانند بند 2 همین فر)

بخش دوم
6-9
................................................................................................................................( بندهای 30-27 فر 5)

بخش سوم
10
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
دروج نسو کدام بخش از بستر و بالش مرده را به گند و پلیدی و ناپاکی می آلاید ؟

11
اهوره مزدا پاسخ داد :
دروج نسو لایه ی رویی بستر مرده و جامه ی زیر پوش وی را به گند و پلیدی و ناپاکی می آلاید .

12
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا چنین جامه ای را ـ جامه ای که با مردار سگ یا آدمی برخورد داشته است ـ می توان پاک کرد ؟

13
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
آری می توان پاک کرد .
چگونه چنین کاری را می توان کرد ؟
اگر آن جامه با منی یا خوی یا قی آلوده شده باشد ، مزداپرستان بایدآ« را پاره پاره کنند و در زیر خاک فرو برند.

14
. . . اما اگر آن جامه با منی یا خوی یا چرک یا قی آلوده نشده باشد ، مزداپرستان بایدآن را باگمیز بشویند .

15
. . . اگر آن جامه چرمی باشد ، آنان بایدآن را سه بار با گمیز بشویند ، سه بار خاک مال کنند ؛ سه باربا آب بشویند . و از آن پس تا سه ماه در هوای آزاد در کنار پنجره خانه بگذارند .
اگر آن جامه بافته باشد ، آنان باید آن راشش بار با گمیز بشویند ، شش بار خاکمال کنند ، شش بار با آب بشویند و از آن پس تا شش ماه در هوای ازاد در کنار پنجره خانه بگذارند .

16
ای زرتشت اشون !
آبی که چشمه اردویسور نام دارد ، تخمه را در تن مردان ، کودک را در زهدان زنان و شیر را در پستان مادران پاک می کند .

17-22
..............................................................................................................................................................................( بندهای 57-62فر 5)

بخش چهارم
23
ای دادار جهان استومند ! ای اشون!
آیا کسی که مردار سگ یا آدمی را خورده باشد ، می تواند دیگر باره پاک شود ؟

24
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
نه! نمی تواند !
لانه ی او آلونکی می شود ( چون چنین کسی که به مردار خواری آزمند همانند شده ، خانه او هم لانه خوانده شده است) .زندگی او از هم دریده می شود . چشمان روشن او از چشمخانه بیرون می آید . دروج نسو بر او فرو می افتد و پیکرش را تا بن ناخنها بسختی می گیرد و از آن پس تاابد ناپاک می ماند .

25
ای دادار جهان استومند ! ای اشون!
آیا کسی که مردار چرکینی را در آب یا آتش بیفگند و ه یک از آن دو را بیالاید ، می تواند دیگر باره پاک شود ؟

26
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
نه! نمی تواند !
او از دوزخیان است . او از آن مردمانی است که به نسو دگرگون می شوند و پشه ها و ملخ ها را افزونی می بخشند .
او از تباهکاران است . او از آن مردمانی است که به نسو دگرگون می شوند و خشکسالی نابود کننده ی گیاهان را افزونی می بخشند .

27
او از دوزخیان است . او از آن مردمانی است که به نسو دگرگون می شوند و نیروی زمستان را افزونی می بخشند ؛ زمستانی دیو آفریده ؛ زمستانی که گله گاوان را نابود می کند ؛ برفها می بارد ستبر ؛ سیلابها روان می کند و خشمگین و پر گزند در همه جا راه می یابد .
دروج نسو بر او فرومی افتد و پیکرش را تا بن ناخنها بسختی می گیرد و از آن پس تا ابد ناپاک می ماند .

بخش ششم
28
ای دادار جهان استومند ! ای اشون! ای اهوره مزدا !
آیا هیزمی را که مردار سگان یا مردمان برآن افتاده باشد می توان پاک کرد ؟

29
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
آریمی توان پاک کرد .
چگونه چنین توان کرد ؟
اگر هنوز سگان یا پرندگان مردارخوار نسو را نزده باشند مزداپرستان باید هیزم را هرگاه خشک باشد به درازای یک ویتستی و هرگاه تر باشد به درازای یک « فراراثنی» گرداگرد مردار بر زمین بگذارند ویک بار بر آن آب بپاشند و آن هیزم از آن پس ، پاک باشد .

30
. . . اما اگر سگان یا پرندگان مردار خوار نسو را زده باشند ، باید هیزم را هرگاه خشک باشد به درازای یک فرا راثنی و هرگاه تر باشد به درازای یک فرابازو گرداگرد مردار بر زمین بگذارند و یک بار برآن آب بپاشد و آن هیزم از آن پس ، پاک باشد .

31
این است آن اندازه ای از هیزم خشک یا تر ، سخت یا نرم گرداگرد مردار که باید بر زمین گذاشت ، یک بار برآن آب بپاشد وآن هیزم از آن پس پاک باشد .

32
ای دادار جهان استومند ! ای اهوره مزدا ! ای اشون !
آیا دانه های خوراکی و گیاهان خوراک ستوران را که با مردار برخود یابد ، می توان پاک کرد ؟

33
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
می توان چنین کرد .
چگونه چنین توان کرد ؟
اگر سگان یا پرندگان مردارخوار هنوز نسو را نزده باشند ، باید دانه های خوراکی و گیاهان خوراک ستوران را هرگاه خشک باشد به درازای یک فرارثنی و هرگاه تر باشد به درازای یک فرابازو گرداگرد مردار بر زمین فرو گذارند ویک بار بر آنها آب بپاشند و آن دانه ها و گیاهاناز آن پس پاک باشد .

34
. . . اما اگر سگان یا پرندگان مردارخوار نسو را زده باشند ، باید دانه های خوراکی و گیاهان خوراک ستوران را هرگاه خشک باشد به درازای یک فرا بازو و هرگاه تر باشد به درازای یک وی بازو گرداگرد مردار بر زمین فرو بگذارند ویک بار بر آنها آب بپاشند و آن دانه ها و گیاهان از آن پس پاک باشند .
. . .

35
این است آن اندازه ای از دانه های خوراکی و گیاهان خوراک ستوران ـ خشک یا تر ، کاشته یاخود رو ، درو شده یا درو نشده ، انباشته یا نینباشته ، سرشته یا ناسرشته ـ گردا گرد مردار که باید بر زمین فرو گذاشت و یک بار بر آنها آب پاشید و آن دانه ها وگیاهان از آن پس پاک باشد .

بخش هفتم
( الف)
36
ای دادار جهان استومند ! ای اشون!
اگر مزداپرستی بخواهد پزشکی کند ، نخستین بار کارآموزدگی و چیره دستی خویش را بر چه کسی باید بیازماید ؟ برمزداپرستان یا بردیو پرستان ؟

37
اهوره مزدا پاسخ داد :
بهتر آن است که نخستین بار ، کار آزمودگی و چیره دستی خویش را بر دیو پرستان بیازماید تا بر مزداپرستان .
اگر سه بار هنگام درمان دیو پرستان با کارد ، بیمار بمیرد ، آن مزداپرست همواره پزشکی ناشایسته است .

38
. . . از آن پس هیچ گاه نباید بگذارند او به درمان مزداپرستان دست زند .
هیچ گاه نباید بگذارند مزداپرستی را با کارددرمان کند وتن وی را بخراشد .
اگر او به درمان مزداپرستان دست زند یا مزداپرستان رابا کارد درمان کند ، پاد افره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست .

39
اگر او سه بار دیو پرستان را با کارد درمان کند و بیمار تندرستی خویش را بازیابد ، از آن پس همواره پزشکی شایسته است .

40
او می تواند هر گونه بخواهد به درمان مزداپرستان دست زند . او می تواند مزداپرستان را با کارد درمان کند و بهبود بخشد .

بخش هفتم
(ب)
41
پزشک باید موبد را در برابر آفرین و آمرزش خواهی وی ، خانه خدا را به ارزش ورزاو کم بهایی ، دهخدا را به ارزش ورزاو میانه بهایی ، شهربان را به ارزش ورزاو پر بهایی و شهریار را به ارزش گردونه ای چهار اسبه درمان کند . ( به ارزش هفتاد ستیر)

42
. . بانوی خانواده را به ارزش ماده خری ، همسر دهخدا را به ارزش ماده گاوی ، همسر شهربان را به ارزش مادیانی و شهربانو را به ارزش ماده اشتری درمان کند .

43
. . . پسر دهخدا را به ارزش ورزاو پر بهایی ، ورزاو پر بها را به ارزش ورزاو میانه بهایی ، ورزاو میانه بها را به ارزش ورزاو کم بهایی ، ورزاو کم بها را به ارزش گوسفندی و گوسفند را به ارزش یک خوراک گوشت درمان کند .

44
ای سپیتمان زرتشت !
اگر پزشکان چندی با یکدیگر به درمان بیمار بپردازند ، یک یبا کارد پزشکی ، دیگری با گیاه درمانی و آن دیگری با منثره درمانی ، این سومین است که بهتر از همه بیماری را از تن اشون دور می کند .( منثره گفتار ایزدی است و منثره درمانی درمان بیمار از راه برخواندن گفتار ایزدی است .)

بخش هشتم
45
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چه هنگام پس از آن که مردار آدمی در افتاب بر زمین فرو افتد ، زمین دیگر باره پاکی نخستین خویش را باز می یابد ؟

46
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
یک سال پس از آن مردار آدمی در آفتاب بر زمین فرو افتد ، زمین دیگر باره پاکی نخستین خویش را باز می یابد .( فر 6 بند 1)

47
ای دادار جهان استومند! ای اشون !
چه هنگام پس از خاکسپاری مردار آدمی ، زمین دیگر باره پاکی نخستین خویش را باز می یابد ؟

48
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
پنجاه سال پس از خاکسپاری مردارآدمی ، زمین دیگر باره پاکی نخستین خویش را باز می یابد .

49
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
چه هنگام پس از آنکه مردار آدمی را در دخمه فرو گذارند ، زمینی که دخمه بر آن برپای شده است ، دیگر باره پاکی نخستین خویش را باز می یابد ؟

50
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
هنگامی که خاک مردار با خاک زمین در آمیزد ( فاصله زمانی که پنجاه سال برآورد می شود)
ای سپیتمان زرتشت !
همگان را در جهان استومند به فرو ریختن دخمه ها وادار. ( فر3 بند 9 و 13)

51
کسی که دخمه ها را هر چند به اندازه تن خویش فرو ریزد ، گناهانی که در اندیشه و گفتار و کردار از او سر زده است ، آمرزیده می شود و تاوان آن گناهان بر گردن او نمی ماند ؛ همچون کسی که در آیین پتت بخشوده می شود .( یک گناه تنافوهر از این راه بخشوده شود)

52-54
دو مینو برای دست یابی بر روان وی ستیزه نمی کنند و هنگامی که به سرای بهروزی ابدی گام نهد ، ستارگان وماه و خورشید به دیدار او شادمانی می کنند و من ـ اهوره مزدا ـ به دیدار او شادمان می شوم و چنین می گویم :
« درود بر تو ای آفریده ی من ! تو آنی که هم اکنون از جهان پر آسیب به سرای جاودانگی شتافته ای .»

55
ای دادار جهان اسومند ! ای اشون !
جای دیوان کجاست ؟
جای دیو پرستان کجاست ؟
کجاست آن جایی که گروه های دیوان از آن جا همگام تاخت می اورند.
کجاست آن جایی که گروه های دیوان از آن جا تاخت کنان در می آیند .
کجاست آن جایی که گره های دیوان از آن جا همگام تاخت می آورند تا پنجاهها صدها، صدها هزارها ، هزارها ده هزارها، ده هزارها ده هزارها ده هزارها تن را بکشند ؟

56
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
آن جا که دخمه هایی روی زمین برپا داشته شده است و مردارها را در آن جا فرو نهاده اند .
آن جاست جای دیوان .
آن جاست که گروههای دیوان از آن جا همگام تاخت می آورند .
آن جاست که گروه های دیوان از آن جا تاخت کنان در می آیند .
آن جاست که گروه های دیوان از آن جا همگام تاخت می آورند تا پنجاهها ، صدها هزارها ، هزارها ده هزارها، ده هزارها ده هزارها ده هزارها تن را بکشند .

57
ای سپیتمان زرتشت !
در آن دخمه ها ، دیوان خوراک می خورند وآنچه را خورده اند از گلو برمی آورند .آنان خوراک می خورند ؛ همان گونه که شما مردمان در جهان استومند ، خوراک و گوشت پخته می خورید .
ای مردمان !
این بوی خوراک آنهاست که شما در آن جا می شنوید .

58
تا هنگامی که گند مایه در آن دخمه ها برجاست ، دیوان در آنجا شادمانی می کنند .
گند بیماریهای گر ، تب ، آبگونه های چرکین ،ناتوانی ، نرم استخوانی و سپید مویی نابهنگام از دخمه ها برآید .
در آن جا از شامگاهان تا بامدادان ، مرگ بیشترین زورمندی و چیرگی را بر مردمان دارد .

59
اگر دیو پرستانی در آن جا باشند که به جست و جوی مینوی بهتر برنیایند ، جینی آن بیماری را در پاها و دستها و گیسوان آنان به اندازه ی یک سوم نیرومند تر می کند .

بخش نهم
60-69
.....................................................................................................................................................................( بندهای 54-45 فر 5)

70
ای دادار جهان استومند ! ای اشون!
اگر تن ناپاک آن زن دچار تب لرزه شود یا آسیبهای دوگانه ی گرسنگی و تشنگی بدو روی آورد ، آیا رواست که آب بنوشد؟

71
اهوره مزدا پاسخ داد :
رواست که اب بنوشندد ؛ زیرا نخستین خویشکاری او رهایی زندگی خویش است . اما اگر پیش از آن که مردی پاک و اشون و دین آگاه این کار را روا بداند ، خود به دلخواه آب بنوشد ، بر شما مزداپرستان است که پاد افره گناهش را به گردن گیرید .
از موبدان موبد یا سرشاورز دادخواهی کنید تا به پادافره ی گناهتان داوری کند .

بخش دهم
73
ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
آیا آوندهایی را که مردمان در آنها خوراک می خورند ، هرگاه با مردارسگان یا مردمان برخورد یابد می توان پاک کرد ؟

74
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
چگونه چنین می توان کرد ؟
آوندهای زرّین را باید یک بار با گمیز بشویند ؛ یک بار خاکمال کنند و یک بار با آب بشویند ؛ آنگاه پاک شود .
آوندهای سیمین را باید دوبار با گمیز بشویند ؛ دوبار خاکمال کنند و دو بار با آب بشویند ؛ آنگاه پاک شود .

75
آوندهای برنجین را باید سه بار با گمیز بشویند ؛ سه بار خاکمال کنند و سه بار با آب بشویند ؛ آنگاه پاک شود .
آوندهای آهنین را باید چهار بار با گمیز بشویند ؛ چهار بار خاکمال کنند و چهار بار با آب بشویند ؛ آنگاه پاک شود .
آوند های سنگی را باید شش بار با گمیز بشویند، شش بار خاکمال کنند ، وشش بار با آب بشویند ؛ آنگاه پاک شود .
آوندهای گلین یا چوبین یا سفالین ، همواره ناپاک می ماند .

بخش یازدهم
76
ای دادار جهان استومند ! ای اشون!
آیا اده گاوی که مردار سگان یا مردمان را خورده باشد ، می تواند پاک شود ؟

77
اهوره مزدا پاسخ داد :
ای زرتشت اشون !
آری می تواند ؛ اما تا یک سال موبد نباید از آن گاو شیرو پنیر برای آیین برسم و گوشت برای آیین زور برگیرد .
پس از سپری شدن یک سال ،مرد پارسا می تواند همچون پیشتر ، از آن گاو خوراک بدست آورد .

بخش دوازدهم
78
ای اهوره مزدای اشون !
آن کیست که در اندیشه اشونی است ؛ در آرزوی اشونی است ؛ اما از راه اشونی گمراه می شود ؟
آن کیست که در اندیشه اشونی است ؛ اما به راه دروج گام می نهد ؟

79
اهوره مزدا پاسخ داد :
آن که دراندیشه اشونی است ؛ در آرزوی اشونی است ؛ اما از راه اشونی گمراه می شود ، آن که در اندیشه ی اشونی است ، اما به راه دروج گام می نهد ، کسی است که آب آلوده به مردار را به آیین پیش کش آورد ؛ کسی است که پس از فرو رفتن و پیش از برآمدن خورشید ، زور نیاز آورد .

زرتشت : وندیدا
فرگرد سیزدهم
بخش یکم
( الف)
1

کدام است آن افریده نیک در میان افریدگان سپند مینو که از نیمه شب تا دمیدن خورشید ، هزاران آفیده ی اهریمن را می کشد ؟

2

اهوره مزدا پاسخ داد :
سگ خار پشت بلند و باریک پوزه ، سگ ونگهاپره که مردم بد زبان دوژاک می نامندش .
این است این آفریده نیک در میان آفریدگان سپندمینو که از نیمه شب تا دمیدن خورشید ، هزاران آفریده ی اهریمن را می کشد .

3



ای زرتشت !
هرکس سگ خار پشت بلند و باریک پوزه ، سگ ونگهاپره که مردم بد زبان دوژاک می نامندش بکشد ، روان خویش را تا نه پشت می کشد و اگر تاوان گناه خود را در زندگانی این جهانی با پیشکش بردن نیازی نزد سروش ندهد ، راهی به چینودپل نباید .

4


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !

هرکس سگ خار پشت بلند و باریک پوزه ، سگ ونگهاپره که مردم بد زبان دوژاک می نامندش بکشد پاد افره گناهش چیست ؟
اهورمزدا پاسخ داد :
هزارتازیانه با اسپهه ـ اشترا ، هزار تازیانه باسرو شو ـ چرن .



بخش یکم
(ب)

5


کدام است آن آفریده ی بد در میان آفریدگان اهریمن که ز نیمه شب تا دمیدن خورشید ، هزاران آفریده ی سپند مینو را می کشد ؟



6


اهوره مزدا پاسخ داد :
دیوی که « زیری مینگوره » نام دارد و مردم بد زبان « زیری میاک » می نامندش .
این است آن آفریده ی بد در میان آفریدگان اهریمن که از نیمه شب تا دمیدن خورشید ، هزاران آفریده ی سپند مینو را بکشد .



7


ای زرتشت !
هر کس دیوی که « زیری مینگوره » نام دارد و مردم بد زبان « زیری میاک » می نامندش ـ بکشد ، گناهانش در اندیشه و گفتار و کردار ـ بدان گونه که آیین پتت را بجای آورده باشد ـ بخشوده شود و تاوان آن داده شود .


بخش دو م
8


هر کس سگ گله ، سگ خانگی یا سگ ولگرد یا سگ پرورده ای را بزند و بکشد ، روان او هنگام رفتن به جهان دیگر ، با شیونی بلند تر از شیون گوسفندی که گرگی در جنگلی بزرگ بدون شبیخون زده باشد ، پرواز کند .



9

. . . هیچ روانی در جهان دیگر با روان از تن جدا شده ی او دیدار نکند و در برابر زوزه و شبیخون دیوان ، به وی یاری نرساند .
سگ نگهبان چینود پل در برابر زوزه و شبیخون دیوان ، به وی یاری نرساند .


10


هر گاه کسی سگ گله ای را چنان بزند که از کار بیفتد و یا گوش و یا چنگالش را ببرد و دزد یا گرگی به گلّه دستبرد زند و گوسفندی را برباید و سگ نتواند هیچ گونه هشداری بدهد ، او باید تاوان گوسفند ربوده را بدهد و برا زخمی که بر سگ زده است ، پاد افره گناه زخمی کردن آگاهانه بر او رواست .



11


هر گاه کسی سگ خانگی را چنان بزند که از کار بیفتد و یا گوش و یا چنگالش را ببرد و دزد یا گرگی به خانه دستبرد زند و کالایی را برباید و سگ نتواند هیچ گونه هشداری بدهد ، او باید تاوان کالایی که ربوده را بدهد و برا زخمی که بر سگ زده است ، پاد افره گناه زخمی کردن آگاهانه بر او رواست .



12


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه کسی سگ گلّه ای را چنان بزند که از هوش برود و جان بدهد ، پاد افره گناهش چیست :
اهوره مزدا پاسخ داد :
هشتصد تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، هشتصد تازیانه با سرو شو ـ چرن .


13


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه کسی سگی خانگی را . . . ( بند 12 با شماره ی هفتصد به جای هشتصد )



14



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه کسی سگی ولگرد را . . . ( بند 12 با شماره ی ششصد به جای هشتصد )



15



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
هرگاه کسی توله سگی را . . . ( بند 12 با شماره ی پانصد به جای هشتصد )




16


همین پادافره ، کیفرش کشتن سگ « جژو » ، سگ «ویژو » ، سیاه گوش ، سگ اوروپی تیز دندان و روباه تند رو است .
همین پادافره ، کیفر کشتن هرگونه سگی جز سگ آبی است .



بخش سوم

17


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کدام است سگی که باید آن را سگ گله خواند ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
سگی است که تا یک یو جیستی گرداگرد گله می گردد و آن را از گرگ و دزداسداری می کند .



18




ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کدام است سگی که باید آن را سگ خانگی خواند ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
سگی است که تا یک هاسر گرداگرد گله می گردد و آن را از گرگ و دزد پاسداری می کند .




19




ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کدام است سگی که باید آن را سگ ولگرد خواند ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
سگی است که هیچ یک از تواناییهای گان دیگر را نشان نمی دهد و تنها در پی تن پروری است .




بخش چهارم

20



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگ گله خوراک بد دهد گناه او چه اندازه است ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
گناه او همچند گناه کسی است که به سرور بزرگترین خانواده خوراک بد بدهد .



21


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگ خانگی خوراک بد دهد گناه او چه اندازه است ؟
اهورهمزدا پاسخ داد :
گناه او همچند گناه کسی است که به سرور خانواده میان مایه خوراک بد بدهد .



22



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگ ولگرد خوراک بد دهد گناه او چه اندازه است ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
گناه او همچند گناه کسی است که به آتربانی اشون که به خانه اش بیاید خوراک بد بدهد .



23



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به توله سگی خوراک بد دهد گناه او چه اندازه است ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
گناه او همچند گناه کسی است که به نوجوانی اشون زاده و به پانزده سالگی رسیده ، خوراک بد بدهد .





24



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگ گله ای خوراک بد دهد پاد افره گناهش چیست ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
کردار او کردار پشو تنو است و پاد افره اش دویست تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، دویست تازیانه با سرو شو ـ چرن است .



25



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگ خانگی خوراک بد دهد پاد افره گناهش چیست ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
پاد افره گناهش نود تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، نود تازیانه با سرو شو ـ چرن است .




26



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به سگی ولگرد خوراک بد دهد پاد افره گناهش چیست ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
پاد افره گناهش هفتاد تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، هفتاد تازیانه با سرو شو ـ چرن است .



27



ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کسی که به توله سگی خوراک بد دهد پاد افره گناهش چیست ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
پاد افره گناهش پنجاه تازیانه با اسپهه ـ اشترا ، پنجاه تازیانه با سرو شو ـ چرن است .



28


در میان آفریدگان سپند مینو ، این سگ است که اگر بدو خوراک ندهند و همواره سرگرم به کار پاسداری از چیزهایی باشد که بهره ای از آنها بدو نمی رسد ، زودتر از همه پیر و ناتوان می شود .
پس او را شیر و چربی و گوشت بیاور که خوراک بایسته اوست .




بخش پنجم
29


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
اگر در خانه ی مزداپرستی ، سگی هار یا سگی ناگاه گیر باشد ، مزداپرستان چه باید بکنند ؟


30



اهوره مزدا پاسخ داد :
آنان باید چنبری چوبین به استبری یک اشتی ـ از چوب سخت ـ و یا به ستبری دو اشتی ـ از چوب نرم ـ برگردن او بگذارند و او را از دو سوی آن چنبر به جایی ببندند .



31



. . . اگر چنین نکنند و سگ هار یا سگ ناگاه گیر ، تن گوسفندی را به دندان بگزد یا کسی را زخمی کند ، پاد افره ی گناه خونریزی آگاهانه بر آن سگ رواست .



32


اگر سگی ، گوسفندی را به دندان بگزد یا کسی را زخمی کند ، نخستین با باید گوش راستش را ببرند و دومین بار گوش چپش را . . .



33


. . . سومین بار پای راستش را و چهارمین بار پای چپش را . . .



34



. . . و پنجمین بار دمش را .
بنابراین باید چنین سگی را از دو سوی چنبری که بر گردنش می گذارند ، به جایی ببندند . اگر چنین نکنند . . .



35




ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
اگر در خانه ی مزداپرستی سگی نابویا یا سگی هار باشد ، مزداپرستان چه باید بکنند ؟
اهوره مزدا پاسخ داد :
باید از او نگاهداری کنند و به درمانش بکوشند ؛ همان گونه که درباره ی یکی از پرهیزگاران می کنند .



36




ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
اگر آنان به درمان آن سگ بکوشند و با ناکامی روبرو شوند چه باید بکنند ؟


37



اهوره مزدا پاسخ داد :
آنان باید . . . (بند 30)



38



اگر چنین نکنند و سگ نابو در گودال یا چاه یا پرتگاه یا رودخانه یا جویی بیفتد و زخمی شود و سپس بمیرد ، آنان پشو تنو می شوند .



بخش ششم

39

ای سپیتمان زرتشت !
من ـ اهوره مزدا ـ آن دارنده جامه و پای پوش بر تن پیوسته ، آن نگاهبان شب زنده دار و تیز دندان را آفریدم که زاده شده است تا خوراک خویش را از مردمان بگیرد و کالا و دارایی آنان را نگاهبانی کند .
من ـ اهوره مزدا ـ سگ را با تنی نیرومند و هوشی سرشار برای نبرد با بدکاران و نگاهبانی از کالا و دارایی تو آفریدم .



40



هر آن کس که به بانگ او بیدار شود ، نه دزد و نه گرگ می تواند بی آگاهی او چیزی از خانه وی برباید .
گرگ با تن زخم خورده و پاره پاره از خانه ی او دور رانده و گریزان می شود .


بخش هفتم

41


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کدام یک از دو گونه گرگ ـ گرگی که زاده سگی نرینه و گرگی مادینه یا گرگی زاده از گرگی نرینه وسگی مادینه ـ بیشتر تبهکاری می کند و سزاوارتر است کشته شود ؟
اهوره مزداپاسخ داد ؟
از این دو گونه ی گرگ ، آن که از سگی نرینه و گرگی مادینه است بیشتر تبهکاری می کند واز آن یک که از گرگی نرینه و سگی مادینه زاده شده ، سزاوارتر است که کشته شود .


42


این گونه سگان زاده از سگی نرینه و گرگی مادینه ، به سگ گله ، سگ خانگی ، سگ ولگرد ، وسگ پرورده بتازند و گله ها را تباه کنند . چنین سگانی برای گله ها خونریزتر و زیانبارتر و ویرانگرتر از همه ی دیگر سگانند .


43


این گونه گرگان زاده از سگی نرینه و گرگی مادینه ، به سگ گله ، سگ خانگی ، سگ ولگرد ، وسگ پرورده بتازند و گله ها را تباه کنند . چنین گرگانی برای گله ها خونریزتر و زیانبارتر و ویرانگرتر از همه ی دیگر گرگانند .


بخش هشتم

44


هر سگی سرشت هشت گونه از مردم را دارد : سرشت آتربان ، ارتشتار ، برزیگر ، خنیاگر آواره ، دزد ، جانور درنده ، روسپی و کودک .



45


همچون آتربان ریزه خوار خوان دیگران است .
همچون اتربان سپاسگزار است .
همچون آتربان به اسانی خورسند می شود .
همچون آتربان تنها خواستار نانپاره است .
همچون ارتشتار پیشگام است .
همچون ارتشتار به نگاهبانی از بهترین چارپایان نبرد می کند .
همچون ارتشتار نخستین کسی است که از خانه بیرون می رود .


46



همچون برزیگر هوشیار و کم خواب است .
همچون برزیگر نخستین کسی است که از خانه بیرون می رود .
همچون برزیگر واپسین کسی است که به خانه باز می گردد .
همچون خنیاگر آواره آوازه خوان است .
همچون خنیاگر آواره میهمان ناخوانده است
همچون خنیاگر آواره نزار است .
همچون خنیاگر آواره بینواست .


47


همچون دزد تاریکی را دوست دارد .
همچون دزد در تاریکی پرسه می زند .
همچون دزد بی پروا خوراک می خورد .
همچون دزد نگاهدارنده ای سست پیمان است .
همچون جانور درنده تاریکی را دوست دارد .
همچون جانور درنده در تاریکی پرسه می زند .
همچون جانور درنده بی پروا خوراک می خورد .
همچون جانور درنده نگاهدارنده ای سست پیمان است .


48


همچون روسپی نغمه سرایی می کند .
همچون روسپی میهمان ناخوانده است .
همچون روسپی در گذرگاهها پرسه می زند .
همچون روسپی نزار است .
همچون روسپی بینواست .
همچون کودک پر خواب است .
همچون کودک رمنده است .
همچون کودک زبان دراز است .
همچون کودک چهار دست و چا راه می رود .


بخش نهم

49



اگر آن دو سگ من ـ سگ گله و سگ خانگی ـ گذارشان به خانه ی هریک از مردم اشون من افتد ، هرگز نباید آنها را بیرون رانند ؛ زیرا هیچ خانه ی اهوره افریده ای روی زمین جز با بودن آن دو سگ من ـ سگ گله و سگ خانگی ـ ماندگار نیست .


بخش دهم

50

ای دادار جهان استومند ! ای شون !
هنگامی که سگی با مغز استخوان تباه شده و تخمه ی خشکیده بمیرد ، روان او به کجا می رود؟


51

اهوره مزدا پاسخ داد :
ای سپیتمان زرتشت !
روانش به سرچشمه ی آبها می رود و در آن جا از هر هزار سگ نرینه و ه هزار سگ مادینه دو سگ آبی ـ یک سگ آبی نرینه و یک سگ ابی مادینه ـ پدید می آید .


52


ای سپیتمان زرتشت !
کسی که سگ آبی را بکشد ، چنان خشکسالی پدید می آورد که چراگاهها را می خشکاند و از آن پس اسایش و باروری و ندرستی و درمان و فراوانی و افزونی و رویش و بالیدن گندم و گیاه ، از آن سرزمسن و از آن کشتزار دور می شود .


53


ای دادار جهان استومند ! ای اشون !
کی اسایش و باروری و تندرستی و درمان و فراوانی و افزونی و رویش و بالیدن گندم و گیاه ، دیگر باره بدان سرزمین و بدان کشتزار ها باز می گردد ؟


54-55


آسایش و باروری و تندرستی و درمان و فراوانی و افزونی و رویش و بالیدن گندم و گیاه ، هرگز بدان سرزمین و بدان کشتزار ها باز نمی گردد ؛ مگر آن که کشنده ی سگ آبی را بکشد و سه شبانروز در برابر آتش فرروزان و برسم دسته بسته ف هوم بر دست گیرند و روان پاک آن سگ را نیاز پیشکش آورند .



56



پس آن گاه آسایش و باروری و تندرستی و درمان و فراوانی و افزونی و رویش و بالیدن گندم و گیاه ، دیگر باره بدان سرزمین و بدان کشتزار ها باز می گردد.