عبارات مورد جستجو در ۱۰۵۵ گوهر پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۷۷ - بد خلق مباش، کز خوش و امانی
بد خلق مباش، کز خوش و امانی
پیکار مکن کار، که بر جا مانی
زنهار! مهل، کز تو بماند دل کس
دلها چو بماند ز تو،تنها مانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۳۷۲ - گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت
گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت
از من خبرت که بینوا خواهی رفت
ور درگذری از این ببینی به عیان
کز بهر چه آمدی کجا خواهی رفت
مولوی : رباعیات
رباعی ۶۰۷ - تا رهبر تو طبع بدآموز بود
تا رهبر تو طبع بدآموز بود
بخت تو مپندار که پیروز بود
تو خفته به صبح و شب عمرت کوتاه
ترسم که چو بیدار شوی روز بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۴ - مگذار که غصه در میانت گیرد
مگذار که غصه در میانت گیرد
یا وسوسه‌های این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۸۱ - ای مرد سماع معده را خالی دار
ای مرد سماع معده را خالی دار
زیرا چو تهیست نی کند نالهٔ زار
چون پر کردی شکم ز لوت بسیار
خالی مانی ز دلبر و بوس و کنار
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۸۲ - این صورت باغست و در او نیست ثمر
این صورت باغست و در او نیست ثمر
تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور
یا کار معلق و فریبست و غرر
خود از تو نجست کس از این جنس خبر
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۹۵ - در خاک در وفای آن سیمین بر
در خاک در وفای آن سیمین بر
میکار دل و دیده میندیش ز بر
از من بشنو تا نشوی زیر و زبر
والله که خبر نداری از زیر و زبر
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۴۹ - زنهار مشو غره به بیباکی باز
زنهار مشو غره به بیباکی باز
زیرا که پری دارد از دولت باز
مرغی تو ولیک مرغ مسکین و مجاز
با باز شهنشاه تو شطرنج مباز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۵۷ - صد بار بگفت یار هرجا مگریز
صد بار بگفت یار هرجا مگریز
گر بگریزی به جز سوی ما مگریز
هر گه ز خیال گرگ ترسان گردی
در شهر گریز سوی صحرا مگریز
مولوی : رباعیات
رباعی ۹۹۳ - آندیده که هست عاشق گلزارش
آندیده که هست عاشق گلزارش
مشغول کجا کند سر هر خارش
گر راست بود یار دهد پرگارش
ور کژ نگردد راست نیاید کارش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۴۳ - کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش
کاری کردم نگاه نکردم پس و پیش
آنرا که چنان کند چنین آید پیش
آندم که قضا مکر کند ای درویش
در خانه گریزد خرد دوراندیش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۵۳ - ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ
محروم ز بلبل و گلستان ز باغ
دریاب که این دم اگرت فوت شود
بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۸۹ - تا ترک دل خویش نگیری ندهم
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز
جان و سر تو که تا نمیری ندهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۸۲ - آن کس که نساخت با لقای یاران
آن کس که نساخت با لقای یاران
افتاد به مکر دزد و تهدید عوان
میگفت و همی گریست و انگشت گزان
فریاد من از خوی بد و بار گران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۵۵ - ای مشفق فرزند دو بیتی می‌گو
ای مشفق فرزند دو بیتی می‌گو
هردم جهت پند دو بیتی می‌گو
در فرقت و پیوند دو بیتی می‌گو
در عین غزل چند دو بیتی می‌گو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۷۷ - از کم خوردن زیرک و هشیار شوی
از کم خوردن زیرک و هشیار شوی
وز پرخوردن ابله و بیکار شوی
پرخواری تو جمله ز پرخواری تست
کم‌خوار شوی اگر تو کم‌خوار شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۲۰ - ای خواجه گنه مکن که بدنام شوی
ای خواجه گنه مکن که بدنام شوی
گر خاص توئی گنه کنی عام شوی
بر رهگذرت دام نهاده است ابلیس
بدکار مباش زانکه در دام شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۳۲ - چندان گفتی که از بیان بگذشتی
چندان گفتی که از بیان بگذشتی
چندان گشتی بگرد آن کان گشتی
کشتی سخن در آب چندان راندی
نی تخته بماند نی تو و نی کشتی
سعدی : مفردات
بیت ۳۸
سفله را قوت مده چندانکه مستولی شود
گرگ را چندانکه دندان تیزتر خونریزتر
سعدی : مفردات
بیت ۶۴
ز خیرت خیر پیش آید، بکن چندانکه بتوانی
مکافات بدی کردن، نمی‌گویم تو خود دانی