سپیده
می داد مهی آوا
مستانه به جمع ما
که ای بی خبرها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید
در رهگذرها
آمد بخت رمیده
دلها رمیده
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا
امشب تو ای زهره بیا
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به افسانه گری
همچو مرغ سحری
نغمه سر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
آمد بخت رمیده
دلها رمیده
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا
امشب تو ای زهره بیا
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به افسانه گری
همچو مرغ سحری
نغمه سر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
می داد مهی آوا
مستانه به جمع ما
که ای بی خبرها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید
در رهگذرها
مستانه به جمع ما
که ای بی خبرها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید
در رهگذرها
آمد بخت رمیده
دلها رمیده
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا
امشب تو ای زهره بیا
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به افسانه گری
همچو مرغ سحری
نغمه سر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
آمد بخت رمیده
دلها رمیده
بر دامن افق نشسته سپیده
ای زهره نوایی
از آن چنگ فریبا
صد راز بیان کن
تو از عالم بالا
امشب تو ای زهره بیا
از رخت شام مرا
چون سحر کن
یک دم به افسانه گری
همچو مرغ سحری
نغمه سر کن
دنیا دنیا
تو عشق و امیدی
دل را دل را
شوری و نویدی
می داد مهی آوا
مستانه به جمع ما
که ای بی خبرها
خیزید گل افشانید
آوای طرب خوانید
در رهگذرها
۱۳
این گوهر را بشنوید
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:چشم به راه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.