همین حالا به چی فکر می کنی؟ چه احساس داری؟ چی دوست داری بگی؟
از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
تعداد حروف باقیمانده: 300
قوانین نوشتن روی دیوار

الف- لطفا از حروف فارسی استفاده نمایید.
ب- مسئولیت این نوشته بر عهده ی شماست و گوهرین مسئولیتی در قبال آن ندارد.
پ- این نوشته نباید شامل هیچگونه توهین یا مطلب خلاف قانون و اخلاق باشد.
ت- عدم رعایت موارد بالا (به تشخیص مدیر گوهرین) موجب عدم نمایش و حذف نوشته شما خواهد شد.

ناشناس
۱۴۰۴/۱۰/۲۹ ۱۹:۰۴

یکی بود یکی نبود به غیراز خدای مهربان هیچکی نبود

۱۴۰۴/۱۰/۲۵ ۱۰:۴۹

آدمی باید در نهایت به تنهایی با دردها، رنج‌ها، مصیبت‌ها و مشکلات خود، رو‌به‌رو شود.

۱۴۰۴/۱۰/۱۳ ۱۲:۱۳

در من بدمی ،
من زنده می شوم،
یک جان چه بود ، صد جان منی

مولوی

۱۴۰۴/۱۰/۱۰ ۰۵:۵۹

هجرت تلخ آخر
یا تنها مرگ من شاید
می گشاید گره بخت و سعادت ابر
می غرد آسمان ، می گرید حسرت
دشت بی منتهای تنهایی
باز باران اشکی داریم آن سو
آزمونی سختی پیش رو
حوصله قلم به تنگ آمد از بودن در لفافه ،
از سخن باغ و بهار و ساحل
از عقده های پنجره و تنهایی
گذشتن از کوچه عرفان کاغذی، خدای خیال

۱۴۰۴/۱۰/۶ ۱۰:۱۴

لحظه موعود
امروز، لحظه موعود است
و من در نی نی چشمانت، خود را باختم
و دینم را به جامه کفر بخشیدم
و سفیدی را در گرو سیاهی نهادم
و بهشت را به دوزخی مهیب
شاید مسیری بی بازگشت
تا عمق دره های بی هویتی

۱۴۰۴/۱۰/۶ ۱۰:۱۴

چون دیوانگان می روم هر شب
عمق جاده و کویر خاموش را
سرما چون تیغی زهرناک فرو می رود در رگانم
و شراب مرگ را می نوشم هر صبح
به امید رهایی ،
فریادهایی از سر درمانده گی
انتهای یک شب ی
به سراغم آی
و نورانی کن جاده ام را
در برزخ تباهی
از خیر قطرات شبنم گذشتیم
و امیدمان را به باد دادیم

۱۴۰۴/۱۰/۶ ۱۰:۱۲

شبِ تاریکی در پشت پنجره
می بینم کوچه خلوت شبم را
شب های خانه خاموش من
می نشینم و هر دمی
بهر سرور سخاوت چشمان یارم
شعری خواهم گفت
شعری خواهم خواند
تقدیم مهرت نمایم ، غزلیات لطیف ثنایی
و کرور کرور دیدار شمس را

۱۴۰۴/۱۰/۳ ۰۱:۲۲

بیار آن ته مانده عشق را
که در پیاله تردید
پای در هواست
به من ، تنها به من هدیه کن ، تا بهانه ای شود
زیستن را
آنگونه که می خواستی

۱۴۰۴/۱۰/۳ ۰۱:۲۱

از روزی که نبودم
شاید از ابتدای خلقت
پی تومی گشتم
تو که نامت شماست
شما که اهل بی برگ ترین نقطه زمینید
همیشه با خود می گویم افسوس به حال آنانکه عاشق نبوده اند

۱۴۰۴/۹/۳۰ ۰۴:۵۰

ماه بالای سر آبادی پیدا بود و تو کنار من
چون روحی زنده و تابناک بی تاب بودی
گوئیا فصل جسارت به پایان رسید
پس از هر دردی ، پس از پایان هر کس
کوله بار پرسش ها را بر در خانه دل می برم
و خواهش تو را نیز
با او در میان خواهم گذاشت

۱۴۰۴/۹/۲۶ ۰۸:۳۰

هیچ بچه‌ای ناخواسته نیست. مگر خواستی بالاتر از خواست خداوند هست؟

حمید عزتی
۱۴۰۴/۹/۲۴ ۱۰:۱۸

سلام و احترام
وقتتون بخیر
بسیار ممنون بابت صفحه عالی و بی‌نظیری که دارید .
فقط یک انتقاد : چرا آهنگ های کودکتون قابل ذخیره و دانلود نیستند ؟

دکتر محمد میلادی
۱۴۰۴/۸/۱۶ ۱۸:۵۰

چه نزدیکی ها که دورند
و چه دورهایی که نزدیکند!

f.h
۱۴۰۴/۷/۲۸ ۱۸:۵۹

تا حالا فکر کردی حرفات زخم زبونات چه بر سر دیگران میاره؟

ضماد
۱۴۰۴/۴/۲۸ ۲۱:۳۳

پیام شهید:
خواهرم، حجاب تو کوبنده‌تر از سلاح من است.

۱۴۰۴/۳/۱۶ ۰۶:۱۹

به گنجشکی که از کلمه آزادی چیزی نمی داند اما به آسانی پر می گشاید و به هر جا که بخواهد پرواز می کند. و او نمی داند بین خواستن و نخواستن هزاران کیلومتر فاصله است.

۱۴۰۴/۲/۸ ۱۸:۱۵

آه بندرعباس! تو سوختی و جان و دلم در غمت همچنان می سوزد!

۱۴۰۴/۲/۵ ۰۱:۳۵

کاش نیازم به خواب با یک ساعت برطرف میشد

الهه
۱۴۰۴/۱/۲۵ ۲۳:۴۴

توی یک دیوار سنگی
دوتا پنجره اسیرن
دوتا خسته دوتا تنها
یکیشون تو یکیشون من
کاشکی این دیوار خراب شه
منوتوباهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

۱۴۰۳/۱۲/۲۲ ۰۳:۲۲

دوش ندیدی قمر بهر چه صائم شدی؟
بی خبر از روی یار تشنه و قائم شدی!