از جایی کپی نکن! از خودت بگو. از خودت بنویس.
یکی بود یکی نبود به غیراز خدای مهربان هیچکی نبود
آدمی باید در نهایت به تنهایی با دردها، رنجها، مصیبتها و مشکلات خود، روبهرو شود.
هجرت تلخ آخر
یا تنها مرگ من شاید
می گشاید گره بخت و سعادت ابر
می غرد آسمان ، می گرید حسرت
دشت بی منتهای تنهایی
باز باران اشکی داریم آن سو
آزمونی سختی پیش رو
حوصله قلم به تنگ آمد از بودن در لفافه ،
از سخن باغ و بهار و ساحل
از عقده های پنجره و تنهایی
گذشتن از کوچه عرفان کاغذی، خدای خیال
لحظه موعود
امروز، لحظه موعود است
و من در نی نی چشمانت، خود را باختم
و دینم را به جامه کفر بخشیدم
و سفیدی را در گرو سیاهی نهادم
و بهشت را به دوزخی مهیب
شاید مسیری بی بازگشت
تا عمق دره های بی هویتی
چون دیوانگان می روم هر شب
عمق جاده و کویر خاموش را
سرما چون تیغی زهرناک فرو می رود در رگانم
و شراب مرگ را می نوشم هر صبح
به امید رهایی ،
فریادهایی از سر درمانده گی
انتهای یک شب ی
به سراغم آی
و نورانی کن جاده ام را
در برزخ تباهی
از خیر قطرات شبنم گذشتیم
و امیدمان را به باد دادیم
شبِ تاریکی در پشت پنجره
می بینم کوچه خلوت شبم را
شب های خانه خاموش من
می نشینم و هر دمی
بهر سرور سخاوت چشمان یارم
شعری خواهم گفت
شعری خواهم خواند
تقدیم مهرت نمایم ، غزلیات لطیف ثنایی
و کرور کرور دیدار شمس را
بیار آن ته مانده عشق را
که در پیاله تردید
پای در هواست
به من ، تنها به من هدیه کن ، تا بهانه ای شود
زیستن را
آنگونه که می خواستی
از روزی که نبودم
شاید از ابتدای خلقت
پی تومی گشتم
تو که نامت شماست
شما که اهل بی برگ ترین نقطه زمینید
همیشه با خود می گویم افسوس به حال آنانکه عاشق نبوده اند
ماه بالای سر آبادی پیدا بود و تو کنار من
چون روحی زنده و تابناک بی تاب بودی
گوئیا فصل جسارت به پایان رسید
پس از هر دردی ، پس از پایان هر کس
کوله بار پرسش ها را بر در خانه دل می برم
و خواهش تو را نیز
با او در میان خواهم گذاشت
سلام و احترام
وقتتون بخیر
بسیار ممنون بابت صفحه عالی و بینظیری که دارید .
فقط یک انتقاد : چرا آهنگ های کودکتون قابل ذخیره و دانلود نیستند ؟
چه نزدیکی ها که دورند
و چه دورهایی که نزدیکند!
تا حالا فکر کردی حرفات زخم زبونات چه بر سر دیگران میاره؟
پیام شهید:
خواهرم، حجاب تو کوبندهتر از سلاح من است.
به گنجشکی که از کلمه آزادی چیزی نمی داند اما به آسانی پر می گشاید و به هر جا که بخواهد پرواز می کند. و او نمی داند بین خواستن و نخواستن هزاران کیلومتر فاصله است.
توی یک دیوار سنگی
دوتا پنجره اسیرن
دوتا خسته دوتا تنها
یکیشون تو یکیشون من
کاشکی این دیوار خراب شه
منوتوباهم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم