هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و جنون ناشی از آن سخن میگوید و تأکید میکند که عشق میتواند زیباییهای غیرمنتظره در سختیها بیافریند. همچنین، شاعر بیان میکند که بهشت در مقایسه با عشق ارزشی ندارد و از بیان رنجهای خود به دیگران خودداری میکند. در پایان، شاعر به اشتیاق خود برای دوستان اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامفهوم باشد.
شماره ۸۱ - چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را
چو غنچه جمع کن از خار عشق دامان را
به دست چاک مده همچو گل گریبان را ۱
به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد
برای قفل جنون، پره ی بیابان را ۲
بهشت به ز سر کوی او نخواهد بود
کسی که یافته این را، چه می کند آن را ۳
ازو مپرس حدیث سیاه بختی ما
که سرمه دان نکند هیچ کس نمکدان را ۴
سلیم تا به کی از شوق دوستان عراق
چو ابر، گل کنم از گریه خاک گیلان را ۵
به دست چاک مده همچو گل گریبان را ۱
به فکر عشق بنازم که خوب پیدا کرد
برای قفل جنون، پره ی بیابان را ۲
بهشت به ز سر کوی او نخواهد بود
کسی که یافته این را، چه می کند آن را ۳
ازو مپرس حدیث سیاه بختی ما
که سرمه دان نکند هیچ کس نمکدان را ۴
سلیم تا به کی از شوق دوستان عراق
چو ابر، گل کنم از گریه خاک گیلان را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰ - گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را
گوهر بعدی:شماره ۸۲ - بیا که سوخت ز شوق تو لاله در صحرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.