هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی مانند قناعت، فقر، عشق، تنهایی و سفر می‌پردازد. شاعر از زندگی ساده و قناعت سخن می‌گوید و ارزش قطره‌ای از دریا را همچون گوهر می‌داند. همچنین به تنهایی در جهان، عشق و بی‌خودی در حضور معشوق اشاره می‌کند. در پایان، از آوارگی و سفرهای بی‌پایان سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عاشقانه نیاز به بلوغ فکری دارد.

شماره ۶۹۱ - همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس

همچو عنقاست مرا گوشه ای از دنیا بس
لب نانی بود امروز بس و فردا بس ۱

هرکسی چاشنی فقر و قناعت دانست
همچو گوهر بودش قطره ای از دریا بس ۲

نیست در قافله ی ریگ روان راهبری
خضر ما راهروان، باد درین صحرا بس ۳

شب که در انجمنم بیخودی از حد بگذشت
بود معنی نگاه تو به من گویا بس ۴

به تغافل نتوان گشت حریف خوبان
همچو خورشید، جهان را بود او تنها بس ۵

نیست آوارگی آن کار که کس پیشه کند
در سفر چند به سر می بری ای عنقا، بس! ۶

شب به ساقی نگهی داشتی از عجز سلیم
مدعای تو: بده بود ندانم، یا بس؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۹۰ - راه شوقی نسپردم افسوس
گوهر بعدی:شماره ۶۹۲ - ای به غیر از من ناکام، به کام همه کس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.