هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و اندوه ناشی از یادآوری چشمان مست معشوق میگوید. او از شب تاریک، آه دودآلود و احساس بیقراری خود سخن میگوید. با وجود مستی و زیبایی پنهان معشوق، تصویر او در ذهن شاعر زنده است. شاعر از نگاه مست و مژگان تیز معشوق میگوید که هوش و جان را از او ربوده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و غم شدید ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۵۵۷ - شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود ۱
پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر
همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود ۲
در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان
چهرهٔ تصویر او هم از حیا نگشوده بود ۳
عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند
همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود ۴
گردشی در خواب مستی داشت امشب چشم یار
چون سحر شد دیدم الماس نگه را سوده بود ۵
ناز چشمش زان نگاه مست و مژگان خدنگ
هوشم از سر نقد جان جویا ز تن بربوده بود ۶
آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود ۱
پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر
همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود ۲
در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان
چهرهٔ تصویر او هم از حیا نگشوده بود ۳
عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند
همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود ۴
گردشی در خواب مستی داشت امشب چشم یار
چون سحر شد دیدم الماس نگه را سوده بود ۵
ناز چشمش زان نگاه مست و مژگان خدنگ
هوشم از سر نقد جان جویا ز تن بربوده بود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۶ - نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
گوهر بعدی:شماره ۵۵۸ - دولت کسی ز پهلوی حسنت هوس کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.