هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر حالات درونی شاعر در هنگام دیدن معشوق است. شاعر از بیقراری روح، تپش قلب و اشتیاق فراوان خود سخن می‌گوید و از درد فراق و سختی‌های عشق شکوه می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۶۳۴ - چو او در بزم ارباب هوس می رفت و می آمد

چو او در بزم ارباب هوس می رفت و می آمد
مرا جان در بدن همچون نفس می رفت و می آمد ۱

زشوق دیدن لعلش سحرگه غنچهٔ گل را
تذرو رنگ بیرون از قفس می رفت و می آمد ۲

اگرچه پای سعیم بود در دامان صبر، اما
دلم در سینه مانند جرس می رفت و می آمد ۳

روان بیقرار از جسم غم فرسوده ام بر لب
به شوق پای بوست هر نفس می رفت و می آمد ۴

ز دل سختیش جویا همچنان کز کوه برگردد
فغانم جانب فریادرس می رفت و می آمد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۳۳ - پیچ و خم مو را چو آن مشکین سلاسل می دهد
گوهر بعدی:شماره ۶۳۵ - آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.