هوش مصنوعی: این شعر عرفانی از مولانا قاسمی، بر اهمیت عشق به خداوند و دوری از مباحث بی‌ثمر فقهی و فلسفی تأکید دارد. شاعر عشق را نور هدایت‌بخش می‌داند که انسان را از تعلقات دنیوی رها می‌سازد و به حقیقت وجود می‌رساند. او همچنین از زبان عارفان، سخن گفتن از امور جزئی و بی‌اهمیت را نفی می‌کند و بر وحدانیت خداوند تأکید دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی عرفانی و فلسفی نیاز به دانش پیش‌زمینه دارد.

شماره ۴۲۰ - خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟

خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
بدوست راه نبردی، مگو حدیث فضول ۱

ز آفتاب جهانتاب عشق گرم شدیم
فراغتیم ز عالم، چه جای رد و قبول؟ ۲

سخن ز ممکن و محدث مگو، ز واجب گو
حدیث فرع نگویند عارفان اصول ۳

اگر چه کشته تیغ توام، ولی در حشر
چه شکرها که بگوید ز قاتل این مقتول! ۴

بدان که علت غایی تویی، ز ملک و ملک
که اهل حق ز حقیقت نکرده اند عدول ۵

خدای را، که ز واعظ سؤال فرمایید
که: با کراهت الحان چرا کنی مرغول؟ ۶

هزار جان و دل قاسمی فدای تو باد
که مست جام هوای تو شد نفوس و عقول ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۹ - مقررست و معین، برای اهل کمال
گوهر بعدی:شماره ۴۲۱ - این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.