هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از گم‌کردن راه، عشق و حسرت، و انتظار وصال معشوق سخن می‌گوید. او از بی‌قراری و سوزش دل، و نیز از بی‌توجهی معشوق به بیدلان شکایت دارد. در پایان، شاعر از معشوق می‌خواهد که پیش از آن‌که دلش سیاه شود، به او نظر لطف کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به‌کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۵۷۷ - گم کرده ایم راه و ندانیم پیشگاه

گم کرده ایم راه و ندانیم پیشگاه
زان سو ترک رویم، کزان سو ترست راه ۱

شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت
تا روی دل فروز تو دیدیم صبح گاه ۲

مستان جام عشق تو بودند جان و دل
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه ۳

خواهی که قرب یابی در حضرت وصال
از مابغیر حضرت ما مقصدی مخواه ۴

جانم بسوخت ز آتش حسرت که آن صنم
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه ۵

دی می گذشت، جمله جهان پر نفیر شد
از سوز عشق، بس که برآمد فغان و آه ۶

بر جان قاسمی نظری کن، ز راه لطف
زان پیشتر که آینه دل شود سیاه ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۷۶ - «عز من قائل » چه گفت اله؟
گوهر بعدی:شماره ۵۷۸ - مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.