هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و وابستگی شدید به معشوق میگوید و بیان میکند که بدون لطف او، زندگی برایش تاریک و بیمعناست. او از قناعت و گدایی در عشق سخن میگوید و از کینهتوزی بیزار است. شاعر همچنین از حیرانی و سردرگمی در عشق مینالد و از خدا میخواهد که معشوق را برایش حفظ کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۶۳ - نمی دانم زبان دادخواهی
نمی دانم زبان دادخواهی
گرفتار توام خواهی نخواهی ۱
اگر صیقل گر لطفت نباشد
چه خواهم کرد با این رو سیاهی ۲
قناعت می دهد داد دل ما
در این کشور گدایی پادشاهی ۳
دماغ دشمنی با کس ندارم
خجالت می کشم از کینه خواهی ۴
چنان چشمم به رویش گشته حیران
که نشناسد سفیدی از سیاهی ۵
سراپا انتخاب خاطر ماست
برای ما نگهدارش الهی ۶
گرفتار توام خواهی نخواهی ۱
اگر صیقل گر لطفت نباشد
چه خواهم کرد با این رو سیاهی ۲
قناعت می دهد داد دل ما
در این کشور گدایی پادشاهی ۳
دماغ دشمنی با کس ندارم
خجالت می کشم از کینه خواهی ۴
چنان چشمم به رویش گشته حیران
که نشناسد سفیدی از سیاهی ۵
سراپا انتخاب خاطر ماست
برای ما نگهدارش الهی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۲ - مستی سراسر سفر ناز می روی
گوهر بعدی:شماره ۸۶۴ - به طوفان اشکی به غوغای آهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.