هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و جذبههای آن سخن میگوید و بیان میکند که معشوق او را در نگاه خود اسیر کرده و در هر کجا که میرود، سر راهش قرار گرفته است. او حتی در روز محشر نیز به عشق خود پایبند است و خونهایی که خورده را گواه میگیرد. عشق او هم مسجد و هم میخانه را تحت تأثیر قرار داده و گاهی با راه و گاهی با نگاه او را درگیر کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند 'خونها که خورده است' و تضاد بین مسجد و میخانه ممکن است نیاز به بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۱۱۳ - مژگان او به دام نگاهم گرفته است
مژگان او به دام نگاهم گرفته است
هرجا که می روم سر راهم گرفته است ۱
آیم به کار دل همه گر روز محشر است
خونها که خورده است گواهم گرفته است ۲
عشق خجل ز مسجد و میخانه کرده است
گاهی به راه و گه به نگاهم گرفته است ۳
هرجا که می روم سر راهم گرفته است ۱
آیم به کار دل همه گر روز محشر است
خونها که خورده است گواهم گرفته است ۲
عشق خجل ز مسجد و میخانه کرده است
گاهی به راه و گه به نگاهم گرفته است ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۲ - بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴ - بس که مژگان کجت عربده ناک افتاده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.