هوش مصنوعی:
شاعر از فرار از سایه الفت و ترس از کمبود محبت یاران میگوید. او احساس میکند که دیگران در انتظار مرگش هستند و نگران است که گلهای بهاران در غبار وجودش کم شوند. در نهایت، او تصمیم میگیرد از خود بگریزد و آرزو میکند که سایه الفت شکاران از سرش کم شود.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مرگ و اندوه نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۸۷ - می گریزم سایه الفت شکاران کم مباد
می گریزم سایه الفت شکاران کم مباد
می سپارم جان نوازشهای یاران کم مباد ۱
میکشان را بر سر خاکم بساطی چیده اند
در غبار من گل ابر بهاران کم مباد ۲
می روم از خود گلاب چاره ای در کار نیست
از سر من سایه الفت شکاران کم مباد ۳
می سپارم جان نوازشهای یاران کم مباد ۱
میکشان را بر سر خاکم بساطی چیده اند
در غبار من گل ابر بهاران کم مباد ۲
می روم از خود گلاب چاره ای در کار نیست
از سر من سایه الفت شکاران کم مباد ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶ - دل ز سودای کسی بی غم مباد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۸ - رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.