هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و وصال معشوق خود مست شده و از غمهای بیهوده رهایی یافته است. او از دوری معشوق و غم ناشی از آن مینالد و بیان میکند که چگونه دل و جان خود را در راه عشق او بسته است. شاعر تلاش کرده تا از دام عشق رهایی یابد، اما عشق او را به دام انداخته است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۷۶۶ - از شراب وصل او مستم دگر
از شراب وصل او مستم دگر
وز غم بیهوده وارستم دگر ۱
تا چو سرو از پیش ما برخاستی
با غم روی بنشستم دگر ۲
تا گشادی طرّه ی زلف سیاه
جان و دل در کار تو بستم دگر ۳
گفتم از دامت برون آیم به صبر
کرده ای از زلف پا بستم دگر ۴
وز غم بیهوده وارستم دگر ۱
تا چو سرو از پیش ما برخاستی
با غم روی بنشستم دگر ۲
تا گشادی طرّه ی زلف سیاه
جان و دل در کار تو بستم دگر ۳
گفتم از دامت برون آیم به صبر
کرده ای از زلف پا بستم دگر ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۵ - عشق بازی با چنان یاری چه خوش باشد دگر
گوهر بعدی:شماره ۷۶۷ - آمد نسیم صبحدم وز یار می آرد خبر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.