هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق نافرجام و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از دل‌بستگی به معشوق و درد فراق می‌نالد و عشق را گناه خود می‌داند. همچنین، به ناپاکی و سیاهی خود اعتراف کرده و وصال گاه‌به‌گاه را کمتر از عشقی پایدار می‌داند. در پایان، خود را بندهٔ شاه (معشوق) معرفی می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده، درد فراق و مفاهیم عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند «گناه» و «ناپاکی» نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.

شماره ۲۰۰ - بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم

بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم
زلف و زنخش بست و در افکند بچاهم

شمشیر کشیدست بقتل من از ابرو
تا خلق بدانند که عشق است گناهم

عشق آمد و زدار دل و چشم آتش و آبی
بر دامن ناپاکم و بر روی سیاهم

دوست فراقی که تغیر نپذیرد
خوشتر زوصالی که بود گاه بگاهم

سودای خریداری من تا نهد از سر
با خواجه بگویید که من بنده ی شاهم
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۹۹ - طلعت دوست عیان میخواهم
گوهر بعدی:شماره ۲۰۱ - ز آتش عشق نخستین قسم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.