هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از بیپناهی و تنهایی خود در برابر مصائب زندگی میگوید. او از بیاعتنایی آسمان، ستارگان، دوستان و دشمنان شکایت دارد و احساس میکند در میدان نبرد زندگی، تنهاست. از دردها و رنجهای بیپایان، بیعدالتی و قساوت روزگار مینالد و به خدا پناه میبرد. در نهایت، مرگ را به عنوان تنها راه رهایی میبیند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، بیان دردها و رنجهای وجودی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و دشوار باشد.
شماره ۵۸ - نه ز آسمان توجه نه زاختر اعتنائی
نه ز آسمان توجه نه زاختر اعتنائی
نه ز دوستان حمیت نه ز دشمنان حیائی ۱
من بی امیر و لشکر کیم اندرین معسکر
حشم بلا ز پیشی سپه غم از قفائی ۲
به جز از خدنگ پران به جز از وعید کشتن
نه سفیر مهربانی نه پیام آشنائی ۳
ز نجات دست کوته به هلاک پای محکم
بد و نیک را به سر بر نرود چنین قضائی ۴
زجگر گداز پیکان دهد ار امان زمانه
کشد آسمان به خونم زسنان سینه خائی ۵
چه قساوت است یارب که تنی ز صد هزاران
نشنید التماسم که نگفت مرحبائی ۶
به من از در مصیبت به ستم مصاف پیما
چو ستاره سخت روئی چو سپهر سست رائی ۷
نه ز سیر مهر مهلت نه ز خیل کین مدارا
چکنم اگر نجویم به شهادت التجائی ۸
نزند بر آتش آبی لب خشک تشنگان را
چه تفاوت آنکه دارم مژه محیط زائی ۹
نه پرند خیره کش را زگلویم انحرافی
به دل شکسته بالم نه خدنگ را خطائی ۱۰
به دلم ز خیل انده، به رهم ز فوج دشمن
نفسی و رستخیزی قدمی و کربلائی ۱۱
پس مرگ پیش پویان ز حیات تن به جانم
ز تامل تو خون شد دلم ای اجل کجائی ۱۲
نفسی غم اعادی، دمی انده احبا
زندم همی ز هر سو، الم دگر صلائی ۱۳
به مفاخرت چو یغما سر عجز نه بر آن در
درجات سربلندی بست این که خاک پائی ۱۴
نه ز دوستان حمیت نه ز دشمنان حیائی ۱
من بی امیر و لشکر کیم اندرین معسکر
حشم بلا ز پیشی سپه غم از قفائی ۲
به جز از خدنگ پران به جز از وعید کشتن
نه سفیر مهربانی نه پیام آشنائی ۳
ز نجات دست کوته به هلاک پای محکم
بد و نیک را به سر بر نرود چنین قضائی ۴
زجگر گداز پیکان دهد ار امان زمانه
کشد آسمان به خونم زسنان سینه خائی ۵
چه قساوت است یارب که تنی ز صد هزاران
نشنید التماسم که نگفت مرحبائی ۶
به من از در مصیبت به ستم مصاف پیما
چو ستاره سخت روئی چو سپهر سست رائی ۷
نه ز سیر مهر مهلت نه ز خیل کین مدارا
چکنم اگر نجویم به شهادت التجائی ۸
نزند بر آتش آبی لب خشک تشنگان را
چه تفاوت آنکه دارم مژه محیط زائی ۹
نه پرند خیره کش را زگلویم انحرافی
به دل شکسته بالم نه خدنگ را خطائی ۱۰
به دلم ز خیل انده، به رهم ز فوج دشمن
نفسی و رستخیزی قدمی و کربلائی ۱۱
پس مرگ پیش پویان ز حیات تن به جانم
ز تامل تو خون شد دلم ای اجل کجائی ۱۲
نفسی غم اعادی، دمی انده احبا
زندم همی ز هر سو، الم دگر صلائی ۱۳
به مفاخرت چو یغما سر عجز نه بر آن در
درجات سربلندی بست این که خاک پائی ۱۴
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۱۴
۱۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷ - خون بود دل ز هجرم نیمی کباب نیمی
گوهر بعدی:شماره ۵۹ - از توام با همه حسرت نه سراغی نه صفائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.