۱۰۳ بار خوانده شده

شمارهٔ ۵۷

منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست
به نامرادی من هیچ نامرادی نیست

من آن ز شهر خود آواره ام که افتاده
در آن دیار که بیداد هست [ و] دادی نیست

نسیم وصل طلب می کنم در آن وادی
که جز سموم جهانسوز هجر، بادی نیست

دل من و دل یارند متحد چه غمست
اگر میان من و یار اتحادی نیست

مرا، ز جور تو دائم دل غمینی هست
دمی ز لطف توام لیک جان شادی نیست

به وعده ام مفریب ای دروغ وعده، که هیچ
به وعده های دروغ تو اعتمادی نیست

مرا ز اندک و بسیار آنچه هست به عشق
به غیر صبر کمی و غم زیادی نیست

گر احتراز ز چشم بدت بود جانا
به از دعای منت هیچ ان یکادی نیست

رفیق معتقد کیش می پرستانم
مرا به مذهب زهاد اعتقادی نیست
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۵۶
گوهر بعدی:شمارهٔ ۵۸
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.