هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به فردی به نام "قلتبان" انتقاد میکند که با وجود دریافت نعمتها و لطفهای بسیار، نه تنها سپاسگزاری نکرده، بلکه از مردم شکایت کرده است. شاعر او را با سگ مقایسه میکند و میگوید حتی سگ نیز حق نعمتدهنده را بهتر میشناسد. همچنین، به خدمت طولانی او نزد خاقان اشاره میکند که در نهایت چیزی جز بازی و شعر به دست نیاورده است. شاعر از او میخواهد که راه دین محمد را بپیماید و حقشناس باشد.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم انتقادی و پیچیدهای است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، مقایسههای تند و استفاده از واژههایی مانند "سگ" ممکن است برای مخاطبان جوان نامناسب باشد.
شمارهٔ ۵۲ - در هجو دوستی
عطا گرفتی و شکر و ثنا نگستردی
کسی چنین کند ای قلتبان که تو کردی ۱
بجای شکر شکایت نمودی از همه خلق
نماند کسی که نیازردی و خود آزردی ۲
ولی نعم بشناسد سگ از تو بهتر سگ
بدین سبب که نئی سگ بحسرت و دردی ۳
بشرط اینکه اگر سگ شوی مرا نگری
لعاب در نچکانی بکاسه خوردی ۴
وگر سرائی پیدا کنی مرا چو سگان
بپاسبانی گرد سرای من گردی ۵
دعای من بتو بر تو که مستجاب شود
دعا کنم بتو بر تو بود که سگ گردی ۶
چو سگ شوی بشناسی حق ولی نعمت
بمردمی در ازین حق شناختن فردی ۷
ترا بنامه بخود خواند افتخار الدین
چرا بخدمت او دین و دل نپروردی ۸
تو آنکسی که به سی سال خدمت خاقان
ز زر و سیم بریدی سپیدی و زردی ۹
بجز خریطه شطرنج و گنج شعر و برنج
ز بزم خاقان چیزی برون نیاوردی ۱۰
ترا طبیبک ترسا مربی آمد و بس
طریق دین محمد سزد که بنوردی ۱۱
بنزد من نه جوانمرد باشد آنکه ترا
بحق بداند و با تو کند جوانمردی ۱۲
اگر نداری باور کنون حدیث مرا
به . . . نت اندر . . . ر خران نآوردی ۱۳
کسی چنین کند ای قلتبان که تو کردی ۱
بجای شکر شکایت نمودی از همه خلق
نماند کسی که نیازردی و خود آزردی ۲
ولی نعم بشناسد سگ از تو بهتر سگ
بدین سبب که نئی سگ بحسرت و دردی ۳
بشرط اینکه اگر سگ شوی مرا نگری
لعاب در نچکانی بکاسه خوردی ۴
وگر سرائی پیدا کنی مرا چو سگان
بپاسبانی گرد سرای من گردی ۵
دعای من بتو بر تو که مستجاب شود
دعا کنم بتو بر تو بود که سگ گردی ۶
چو سگ شوی بشناسی حق ولی نعمت
بمردمی در ازین حق شناختن فردی ۷
ترا بنامه بخود خواند افتخار الدین
چرا بخدمت او دین و دل نپروردی ۸
تو آنکسی که به سی سال خدمت خاقان
ز زر و سیم بریدی سپیدی و زردی ۹
بجز خریطه شطرنج و گنج شعر و برنج
ز بزم خاقان چیزی برون نیاوردی ۱۰
ترا طبیبک ترسا مربی آمد و بس
طریق دین محمد سزد که بنوردی ۱۱
بنزد من نه جوانمرد باشد آنکه ترا
بحق بداند و با تو کند جوانمردی ۱۲
اگر نداری باور کنون حدیث مرا
به . . . نت اندر . . . ر خران نآوردی ۱۳
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۳
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۵۱ - در هجو قوامی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۵۳ - در هجو ابوالمظفر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.