هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به توصیف سیل ویرانگر در شهر قم میپردازد. شعر از تأثیرات مخرب سیل بر شهر، تخریب خانهها، مساجد و مدارس، و غم و اندوه مردم سخن میگوید. همچنین، از بیثباتی زندگی و نابودی زیباییهای شهر مانند گلاب و طبیعت آن یاد میکند. شاعر از احساسات مردم و اشک عشاق میگوید و در نهایت به تاریخ این حادثه اشاره میکند.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین غمانگیز و توصیف ویرانی است که ممکن است برای کودکان مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه، درک آن را برای سنین پایین دشوار میسازد.
شمارهٔ ۳ - ماده تاریخ سیل قم
داد از دست سیل حادثه، داد
که ازو شد گُل بلا سیراب ۱
سیلی از کوه غم فرود آمد
که ازو چشم فتنه شد بیخواب ۲
وه چه سیل؛ آسمان سیّالی
برده از عمرها گرو ز شتاب ۳
بسته بر دوش کوههای گران
کرده سیراب موجهای سراب ۴
دیر از سر بدر روی چو خمار
زود از پا درافکنی، چو شراب ۵
چرخِ میدان فراخِ پهن آغوش
بر سرش چرخزن چو قصرِ حباب ۶
فتنهاش چنگ بر زده به عنان
اجلس دست بر زده به رکاب ۷
این جهان درشت ازو هموار
فلک بیحساب ازو به حساب ۸
شهر قم کابروی عالم بود
شد ازو خشک لب چو موج سراب ۹
در روانی و بیثباتی زد
در دروازه تخته بر سر آب ۱۰
خانهها از شکستگیها کرد
خاک دیوار بر سر اسباب ۱۱
مدرسه غسل ارتماسی کرد
رفت در سجده مسجد و محراب ۱۲
حرف دیوار، سست در هر جا
سخن در، شکسته در هر باب ۱۳
کشتی عمر را ز موج بلا
جای امنی نبود جز گرداب ۱۴
شهر قم را که رشک عالم بود
کرد سیلاب همچو نقش بر آب ۱۵
اشک عشّاق بود شورانگیز
بر دمیده ز کورة سیماب ۱۶
با که دست قضا به آتش قهر
از گُلِ این زمین گرفت گلاب ۱۷
من چه گویم چه کرد با قم سیل؟
قم کتان بود و سیل چون مهتاب ۱۸
بر لب بام اگر زنی انگشت
با تو گوید حکایت سیلاب ۱۹
بهر تاریخ فکر میکردم
جمعی از دوستان برای صواب ۲۰
دوستی آه آتشین زد و گفت
خاک قم را به باد داد این آب ۲۱
که ازو شد گُل بلا سیراب ۱
سیلی از کوه غم فرود آمد
که ازو چشم فتنه شد بیخواب ۲
وه چه سیل؛ آسمان سیّالی
برده از عمرها گرو ز شتاب ۳
بسته بر دوش کوههای گران
کرده سیراب موجهای سراب ۴
دیر از سر بدر روی چو خمار
زود از پا درافکنی، چو شراب ۵
چرخِ میدان فراخِ پهن آغوش
بر سرش چرخزن چو قصرِ حباب ۶
فتنهاش چنگ بر زده به عنان
اجلس دست بر زده به رکاب ۷
این جهان درشت ازو هموار
فلک بیحساب ازو به حساب ۸
شهر قم کابروی عالم بود
شد ازو خشک لب چو موج سراب ۹
در روانی و بیثباتی زد
در دروازه تخته بر سر آب ۱۰
خانهها از شکستگیها کرد
خاک دیوار بر سر اسباب ۱۱
مدرسه غسل ارتماسی کرد
رفت در سجده مسجد و محراب ۱۲
حرف دیوار، سست در هر جا
سخن در، شکسته در هر باب ۱۳
کشتی عمر را ز موج بلا
جای امنی نبود جز گرداب ۱۴
شهر قم را که رشک عالم بود
کرد سیلاب همچو نقش بر آب ۱۵
اشک عشّاق بود شورانگیز
بر دمیده ز کورة سیماب ۱۶
با که دست قضا به آتش قهر
از گُلِ این زمین گرفت گلاب ۱۷
من چه گویم چه کرد با قم سیل؟
قم کتان بود و سیل چون مهتاب ۱۸
بر لب بام اگر زنی انگشت
با تو گوید حکایت سیلاب ۱۹
بهر تاریخ فکر میکردم
جمعی از دوستان برای صواب ۲۰
دوستی آه آتشین زد و گفت
خاک قم را به باد داد این آب ۲۱
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۱
۱۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲ - در تعریف از هند
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴ - خطاب به قاضی سعید قمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.