هوش مصنوعی:
این شعر از فصیحی، شاعر فارسی، بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق یارش مینالد. او از بیوفایی یار، رنج کشیدن در راه عشق، و شبهای طولانی محنت سخن میگوید. در نهایت، شاعر با عزمی راسخ به سفر عشق میرود، هرچند این راه پرخطر است.
رده سنی:
16+
متن شامل مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.
شماره ۵۷ - دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت ۱
عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت
پنداشت که این تخم که میکاشت بری داشت ۲
آن بود دل جمع که از دست بتان بود
صد پاره و هر پاره ی او را دگری داشت ۳
زآن پیش که تازی فرس ناز به میدان
با حلقه فتراک تو این کشته سری داشت ۴
غمنامه من بین چه کنی قصه یعقوب
او نیز چو من داغ فراق پسری داشت ۵
پایان شب محنت من صبح اجل بود
بس طرفه شبی بود و قیامت سحری داشت ۶
شد جزم به عزم سفر عشق فصیحی
هر چند که در هر قدم آن ره خطری داشت ۷
از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت ۱
عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت
پنداشت که این تخم که میکاشت بری داشت ۲
آن بود دل جمع که از دست بتان بود
صد پاره و هر پاره ی او را دگری داشت ۳
زآن پیش که تازی فرس ناز به میدان
با حلقه فتراک تو این کشته سری داشت ۴
غمنامه من بین چه کنی قصه یعقوب
او نیز چو من داغ فراق پسری داشت ۵
پایان شب محنت من صبح اجل بود
بس طرفه شبی بود و قیامت سحری داشت ۶
شد جزم به عزم سفر عشق فصیحی
هر چند که در هر قدم آن ره خطری داشت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶ - تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت
گوهر بعدی:شماره ۵۸ - نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.