هوش مصنوعی:
شاعر از غم و اندوه خود میگوید و از آن به عنوان عاملی برای صیقل دادن آینه وجودش یاد میکند. او از فلک میخواهد که در کینهاش انبار نشود و اشاره میکند که گیاه هستیاش برایش کافی است، در حالی که شعلهای از سینهاش سرکشیده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۲۷۱ - ای زنگ غمت صیقل آیینهی من
ای زنگ غمت صیقل آیینهی من
انبار فلک مباش در کینهی من ۱
خود بس باشد گیاه هستی مرا
این شعله که سر کشید از سینه من ۲
انبار فلک مباش در کینهی من ۱
خود بس باشد گیاه هستی مرا
این شعله که سر کشید از سینه من ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۱۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۰ - اکنون که شدی مه خرد برده من
گوهر بعدی:شماره ۲۷۲ - ای یاد تو سرمایه بیهوشی من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.