هوش مصنوعی:
شاعر از عشق ناکام و آرزوهای برآوردهنشده خود میگوید. او از گرههایی که در دل و جانش مانده و از امیدهای بربادرفته و اشکهای بیثمر سخن میگوید. حتی شب وصال نیز به گرهای در گلو تبدیل شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و ناکامیهای عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم شعری دارد.
رباعی ۳۱ - چون کار دلم ز زلف او ماند گره
چون کار دلم ز زلف او ماند گره
بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره ۱
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!
کان هم شب وصل در گلو ماند گره ۲
بر هر رگ جان صد آرزو ماند گره ۱
امید ز گریه بود، افسوس! افسوس!
کان هم شب وصل در گلو ماند گره ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۹۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۰ - زلفت دیدم، سر از چمان پیچیده
گوهر بعدی:رباعی ۳۲ - ای طرفهٔ خوبان من، ای شهرهٔ ری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.