هوش مصنوعی: داستان درباره پادشاهی در کشمیر است که پسری دارد. منجمان پیش‌بینی می‌کنند که پسر در 15 سالگی چیزی را بدون اجازه پدر برمی‌دارد. پادشاه تعجب می‌کند و منتظر می‌ماند تا ببیند این پیش‌بینی چگونه محقق می‌شود. پسر تحت تعلیم وزیر قرار می‌گیرد و مهارت‌های بسیاری می‌آموزد. در روز موعود، پسر گل‌هایی را بدون اجازه پدر به پادشاه تقدیم می‌کند. پادشاه از هوش و ذکاوت او خوشحال می‌شود و پیش‌بینی منجمان را به یاد می‌آورد. وزیر توضیح می‌دهد که تقدیر الهی غیرقابل اجتناب است. سندباد این داستان را برای تأکید بر نقش تقدیر در زندگی بیان می‌کند.
رده سنی: 12+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که برای درک بهتر به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و کهن ممکن است برای کودکان زیر 12 سال چالش‌برانگیز باشد.

بخش ۵۱ - داستان شاه کشمیر و پسر وزیرش

سندباد گفت: بقا باد شهریار روزگار و صاحبقران زمان را در عز شامل و سعادت کامل. چنین آورده اند که در حدود کشمیر پادشاهی بوده است، عاقل و فاضل و او را وزیری بود و در دولت با حرمت و امکان و در مملکت با حشمت و تمکین. به اتفاق آسمانی و تقدیر یزدانی او را فرزندی متولد شد. چون از مهبط رحم به محط ظهور آمد، پادشاه به حکم کمال عاطفت و وفور شفقت، مقومان را فرمود تا شکل طالع او بنگردند و به رصد نجومی و حساب زیج و تقویم باز دانند و کیفیت احوال و کمیت عمر و ابتدا و وسط و انتهای کار او تامل کنند. منجمان به حکم فرمان بنشستند و در طالع و اشکال کواکب و مزاج طبایع سخن پیوستند و ارتفاع طالع به اصطرلاب باز دیدند و درج و دقایق ارتفاع و اوتاد و بیوتات و هیلاج جمله در ضبط آوردند و منازل کواکب ثابت و سیاره احکام قرانات و تثلیثات و تربیعات حفظ کردند که این پسر عمری تمام یابد و به استقلال و اهلیت امور خطیر رسد و در سن پانزده سالگی، چندین روز از سال فلان گذشته و از روز چندین ساعت مستوی برآمده، دلیل کند که از خانه پدر خویش چیزی برگیرد بی اجازت پدر. پادشاه از استنباط این واقعه نادر متعجب شد و چشم انتظار بنهاد تا این لطیفه غریب چه وقت در وجود آید و این نادره بدیع کی ظاهر شود؟ چون از حد طفولیت به حد صبوت رسید، وزیر معلمی استاد آورد و بفرمود تا آداب وزارت و شرایط منادمت و علم و حکمت و شرع و ریاست و عدل و سیاست او را تلقین کند و کودک مستعد بود، فنون هنر و صنوف علوم را متحفظ و متقبل شد، چنانکه به اندک روزگار، علوم حاصل کرد روزی که بدان واقعه حکم کرده بودند، پدر گفت: ای پسر ترا پیش پادشاه می برم تا مراسم بندگی اقامت کنی و اهلیت خویش در حل مشکلات و رفع معضلات به براهین واضح و دلایا لایح عرض دهی. پسر فرمان پدر را امتثال نمود و با خود اندیشید که چون پیش پادشاه روم تحفه ای باید که به رسم خدمت پیش او برم تا اهلیت و کفایت من در معرض تحسین و استحسان افتد. دستارچه بیرون آورد و به باغبان داد و دسته ای چون ریاحین بستد و وزیر آن حال مشاهده می کرد و خاموش می بود. چون در صحبت پدر، پیش حضرت شاه رفت، ریاحیان پیش ملک بنهاد، و پادشاه کیاست و فطنت او پسندیده داشت و به فال گرفت و از شهامت و حذاقت او متعجب شد. پسر وزیر آن را به دعای فایح و ثنای رایح مقابله کرد و گفت: ۱

الناس مالم یروک اشباه
و الدهر لفظ و انت معناه ۲

و الجود عین و انت ناظرها
و الناس باع و فیک یمناه ۳
پادشاه از جریان زبان و عذوبت بیان او حیران بماند و گفت: ۴

و لقیت کل الفاضلین کانما
رد الا له نفوسهم و الا عصرا ۵

نسقوا لنا نسق الحساب مقدما
و انی فذلک اذ اتیت موخرا ۶
شاه او را بنواخت و با خلعت و تشریف تمام بازگردانید و از وزیر سوال کرد که حکمی که در طالع ولادت او بود، ظاهر شد یا نه؟ وزیر گفت: بقا باد پادشاه عادل رادر دولت کامل و رفعت شامل و حرمت وافر. حکما راست گفته اند که تقدیر آسمانی به اوقات متعلق است و به اسباب منوط و هر چه رفته بود شرح داد. پادشاه عجب داشت و گفت: دانایان نیکو گفته اند که موجود را از قضا و قدر حذر نتواند بود و چون آفتاب هر کجا رود، بلا و محنت چون سایه ملازم او بود و تقدیر سابق، لاحق و متابع او باشد، لا مرد لقضائه. ۷

قضی الله امرا و جف القلم
و فیما قضی ربنا ما ظلم ۸
سندباد گفت: این داستان از بهر آن گفتم تا بر رای ثاقب شاه مقرر شود که کارها معلق است به مقادیر، «اذا حلت التقادیر بطلت التدابیر». و اسباب منوطست به اوقات و چون اجل فراز آید و مهلت منقضی شود، رسیدنی برسد و چون قضا بیاید بصر برود و چون تقدیر در ازل سابق بود، کفایت سود ندارد و در شهامت مربح نبود و عاقل غافل گردد. ۹

به چیزی که آید کسی را زمان
به نزد دلش تیر گردد کمان ۱۰
و اگرچه آدمی عیب و هنر بداند و بر نیک و بد او واقف بود، غافل و بی صبر و جاهل و بی خبر گردد تا قضای سابق بر وی لاحق شود چنانکه آن هدهد. شاه پرسید که چگونه است آن داستان؟ بازگوی. ۱۱
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۵۰ - داستان روباه و کفشگر و اهل شارستان
گوهر بعدی:بخش ۵۲ - داستان هدهد و پارسا مرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.