هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عراقی، احساسات متناقض عاشق را در قبال معشوق بیان میکند. گاهی درد فراق او را درمان میکند و گاهی وصلش باعث هجران میشود. عاشق از رنجهای عشق شکایت دارد، اما در عین حال، وجود معشوق را مانند خورشید تابان میبیند که همه چیز را روشن میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل احساسات و تضادهای بیانشده در شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۱۱۶ - گهی درد تو درمان مینماید
گهی درد تو درمان مینماید
گهی وصل تو هجران مینماید ۱
دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان مینماید ۲
مرا گه گه به دردی یاد میکن
که دردت مرهم جان مینماید ۳
بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،
که جانم بس پریشان مینماید ۴
مرا جور و جفا و رنج و محنت
غمت هردم دگرسان مینماید ۵
ز جان سیر آمدم بیروی خوبت
جهان بر من چو زندان مینماید ۶
عراقی خود ندارد چشم، ورنه
رخت خورشید تابان مینماید ۷
گهی وصل تو هجران مینماید ۱
دلی کو یافت از وصل تو درمان
همه دشوارش آسان مینماید ۲
مرا گه گه به دردی یاد میکن
که دردت مرهم جان مینماید ۳
بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،
که جانم بس پریشان مینماید ۴
مرا جور و جفا و رنج و محنت
غمت هردم دگرسان مینماید ۵
ز جان سیر آمدم بیروی خوبت
جهان بر من چو زندان مینماید ۶
عراقی خود ندارد چشم، ورنه
رخت خورشید تابان مینماید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۹۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۵ - صبا وقت سحر، گویی، ز کوی یار میآید
گوهر بعدی:غزل ۱۱۷ - مرا درد تو درمان مینماید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.