هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق درد و رنج او را درک کند. او از جذبههای زیبایی معشوق و دوری از او مینالد و امیدوار است که روزی درهای وصال به رویش گشوده شود. شاعر همچنین از جدایی و تنهایی خود میگوید و آرزو میکند که معشوق در همهجا حضور داشته باشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷۳ - دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
آشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی ۱
خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی
جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی ۲
ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر
تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی ۳
در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خستهاند
بودی او را در همه عالم وجودی کاشکی ۴
چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است
بر سر دردم دگر دردی فزودی کاشکی ۵
حلقهٔ امید تا کی بر در وصلش زنم؟
دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی ۶
از پی بود عراقی زو جدا افتادهام
در همه عالم مرا بودی نبودی کاشکی ۷
آشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی ۱
خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی
جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی ۲
ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر
تا شبی در خواب نازم رخ نمودی کاشکی ۳
در پی سیمرغ وصلش عالمی دل خستهاند
بودی او را در همه عالم وجودی کاشکی ۴
چون دلم را درد او درمان و جان را مرهم است
بر سر دردم دگر دردی فزودی کاشکی ۵
حلقهٔ امید تا کی بر در وصلش زنم؟
دست لطفش این در بسته گشودی کاشکی ۶
از پی بود عراقی زو جدا افتادهام
در همه عالم مرا بودی نبودی کاشکی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۲ - جانا، ز منت ملال تا کی؟
گوهر بعدی:غزل ۲۷۴ - از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.