هوش مصنوعی:
شاعر از دوری و هجران معشوق خود رنج میبرد و با وجود آگاهی از دستنیافتنی بودن وصال او، همچنان در آرزوی دیدارش است. سودای معشوق، جان شاعر را آشفته کرده و او را به دنبال راههای بیثمر کشانده است. شاعر در نهایت، خود را تسلیم عشق معشوق میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
غزل ۳۰۵ - نه از تو به من رسید بویی
نه از تو به من رسید بویی
نه وصل توام نمود رویی ۱
اندیشهٔ هجر دردناکت
آویخته جان من به مویی ۲
سودای تو در دلم فکنده
هر لحظه به تازه جست و جویی ۳
با آنکه ز گلشن وصالت
دانم نرسد به بنده بویی ۴
لیکن شدهام به آرزو شاد
مزار تو، کم ز آرزویی ۵
سودای محال در دماغم
افکنده به هرزه های و هویی ۶
داده سر خویش را عراقی
زیر خم زلف تو چو گویی ۷
نه وصل توام نمود رویی ۱
اندیشهٔ هجر دردناکت
آویخته جان من به مویی ۲
سودای تو در دلم فکنده
هر لحظه به تازه جست و جویی ۳
با آنکه ز گلشن وصالت
دانم نرسد به بنده بویی ۴
لیکن شدهام به آرزو شاد
مزار تو، کم ز آرزویی ۵
سودای محال در دماغم
افکنده به هرزه های و هویی ۶
داده سر خویش را عراقی
زیر خم زلف تو چو گویی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۷۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۴ - گر از زلف پریشانت صبا بر هم زند مویی
بعدی:قصاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.