خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از معشوق می‌خواهد که با نگاهش او را به کام مرگ بکشاند و از او می‌خواهد که خواسته‌هایش را برآورده کند. او معتقد است که عشق و وفاداری به معشوق، ارزش فداکاری و از خودگذشتگی را دارد.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

مشاهده کامل

غزل ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است ۱

گَرَت ز دست برآید مُرادِ خاطرِ ما
به دست باش که خیری به جایِ خویشتن است ۲

به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع
شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است ۳

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مَکُن که آن گلِ خندان به رای خویشتن است ۴

به مُشکِ چین و چِگِل نیست بویِ گُل مُحتاج
که نافه‌هاش ز بندِ قَبایِ خویشتن است ۵

مرو به خانهٔ اربابِ بی‌مُروتِ دهر
که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است ۶

بسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازی او
هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۹ - روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
گوهر بعدی:غزل ۵۱ - لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.