هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه بیانگر درد هجران و عشق شدید شاعر به معشوق است. شاعر از دشواری‌های رسیدن به وصال معشوق می‌گوید و آن را با تصرف مملکت مقایسه می‌کند. او عشق را بالاتر از ملک و سلطنت می‌داند و معتقد است بدون تلاش و فداکاری نمی‌توان به عشق رسید.
رده سنی: 15+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و تشبیه‌های به‌کاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.

غزل ۲۲ - جانم از عشقت پریشانی گرفت

جانم از عشقت پریشانی گرفت
کارم از هجر تو ویرانی گرفت ۱

وصل تو دشوار یابد چون منی
مملکت نتوان به آسانی گرفت ۲

گرسعادت یار باشد بنده را
سهل باشد ملک و سلطانی گرفت ۳

دست در زلفت به نادانی زدم
مار را کودک به نادانی گرفت ۴

دوست بی‌همت نگردد ملک کس
ملک بی‌شمشیر نتوانی گرفت ۵

حسن رویت ای صنم آفاق را
راست چون دین مسلمانی گرفت ۶

بر سر بالین عشاقت به شب
خواب چون بلبل سحر خوانی گرفت ۷

گفتمت کامم بده، گفتی به طنز
من بدادم گر تو بتوانی گرفت ۸

در بهای وصل اگر جان میخوهی
راضیم چون نرخش ارزانی گرفت ۹

اینچنین ملکی که سلطان را نبود
چون تواند سیف فرغانی گرفت ؟ ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱ - آن نگاری کو رخ گلرنگ داشت
گوهر بعدی:غزل ۲۳ - طوطی خجل فروماند از بلبل زبانت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.