هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و نالههای سحرگاهی میگوید و از از دست دادن دولت و گنج زمین افسوس میخورد. او تعجب میکند که چگونه روزگار چنین تغییری کرده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۲۸ - جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
جان را چو ز رفتن تو آگاهی شد
دل در سر نالهٔ سحرگاهی شد ۱
کو آن همه دولت تو ای گنج زمین
کی دانستی که اینچنین خواهی شد ۲
دل در سر نالهٔ سحرگاهی شد ۱
کو آن همه دولت تو ای گنج زمین
کی دانستی که اینچنین خواهی شد ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۵۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷ - از ناز چه سود چون بسودی آخر
گوهر بعدی:شماره ۲۹ - تا خاک تو گشت غم گسارم بی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.