هوش مصنوعی:
در این شعر، شاعر از دیدار عاشقانه و ناکام سخن میگوید. شخصی در شب نزد شاعر میآید و از غم و اندوه روز و شب میگوید. شاعر اشاره میکند که دستی که به دامان وصال نمیرسد، بهتر است در گردن خاک باشد، زیرا خود نیز مشتی خاک است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، مفهوم ناکامی و اندوه در شعر نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۵ - دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
تا بنشستی بر درِ ما بی باکی ۱
دستی که به دامن وصالت نرسد
در گردنِ خاک کن که مشتی خاکی ۲
تا بنشستی بر درِ ما بی باکی ۱
دستی که به دامن وصالت نرسد
در گردنِ خاک کن که مشتی خاکی ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - دوش آمد و گفت: «در بلا پیوستی
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.