هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از جدایی یار خود در شب و آمدن صبح با خندهای بر لب یار سخن میگوید. شب با رفتن ستارهها از چشم شاعر به پایان میرسد و صبح با خندهای از لب یار آغاز میشود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۵ - دوش از برِ من یار گریزان میرفت
دوش از برِ من یار گریزان میرفت
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت ۱
صبح از لبِ او خنده زنان میآمد
شب از چشمم ستاره ریزان میرفت ۲
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت ۱
صبح از لبِ او خنده زنان میآمد
شب از چشمم ستاره ریزان میرفت ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۴۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - ای صبح اگر عزیمتِ خنده کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.