هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از شب و صبح سخن میگوید و شب را به زلفِ جانان تشبیه میکند که پایانی ندارد. همچنین از صبح میخواهد که اگر جان دارد، نفسی بزند تا جانش به لب نرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و ادبی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۸ - ای شب تو طریقِ زلفِ جانان داری
ای شب تو طریقِ زلفِ جانان داری
یعنی نتوان گفت که پایان داری ۱
ای صبح مرا جان به لب آمد امشب
آخر نَفَسی بزن اگر جان داری ۲
یعنی نتوان گفت که پایان داری ۱
ای صبح مرا جان به لب آمد امشب
آخر نَفَسی بزن اگر جان داری ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۴۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - ای صبح هنوز ماهتاب است، مخند
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - ای صبح دمی به خنده بگشای لبی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.