هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از معشوق خود شکایت میکند که عهد و پیمانش را فراموش کرده است. معشوق در پاسخ میگوید که شاعر مانند شمعی است که تمام شب را میسوزد و با آمدن روز، کارش به پایان میرسد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'شمع سوختن' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۴ - گفتم:جانا! عهد و قرارت این است
گفتم:جانا! عهد و قرارت این است
مینشمریم هیچ، شمارت این است ۱
گفتا که تو شمعی همه شب زار بسوز
چون روز درآید همه کارت این است ۲
مینشمریم هیچ، شمارت این است ۱
گفتا که تو شمعی همه شب زار بسوز
چون روز درآید همه کارت این است ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - در اشک خود از فرقت آن یار که بود
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - دل بی غم دلفروز نتوان آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.