هوش مصنوعی:
شمع از رنج خود میگوید که هر صبح کشته میشود و هر شب به دست دیگری میسوزد. با وجود آتش در سر و بند بر پا، کارش پایانی ندارد.
رده سنی:
12+
متن دارای مفاهیم تمثیلی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد، اما نوجوانان و بزرگسالان میتوانند از آن برداشتهای معناداری داشته باشند.
شماره ۴۱ - شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری
شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری
پس سوخته هر شبی به دست دگری ۱
چون در سرم آتش است و بر پایم بند
هرگز نبود کار مرا پای و سری ۲
پس سوخته هر شبی به دست دگری ۱
چون در سرم آتش است و بر پایم بند
هرگز نبود کار مرا پای و سری ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - شمع آمد و گفت: این کرا تاب بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.