هوش مصنوعی:
جوانی عزم سفر به روستایی میکند در حالی که هوا تیره و توفانی است. همسرش نگران آفت رسیدن به زیبایی اوست و از او میخواهد که چراغ خانهشان باشد. اما جوان از طوفان نمیهراسد و عزمش را جزم میکند. هنگام خداحافظی، اشکهای حسرتبار همسرش او را تحت تأثیر قرار میدهد و احساسات عمیقی در دلش شعلهور میشود.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، موضوعات جدایی و احساسات سنگین برای سنین پایین مناسب نیست.
نیروی اشک
عزم وداع کرد جوانی به روستای
در تیره شامی از بر خورشید طلعتی ۱
طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر
همچون حباب در دل دریای ظلمتی ۲
زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای
ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی ۳
در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه
ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی ۴
لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک
دریادلان ز موج ندارند دهشتی ۵
برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای
کاو را دگر نبود مجال اقامتی ۶
سرو روان چو عزم جوان استوار دید
افراخت قامتی که عیان شد قیامتی ۷
بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش
چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی ۸
با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق
بی آنکه از زبان بکشد بار منتی ۹
چون گوهری که غلطد بر صفحهای ز سیم
غلطان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی ۱۰
زآن قطره سرشک فروماند پای مرد
یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی ۱۱
آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست
گفتی میان آتش و آب است الفتی ۱۲
این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت
چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی ۱۳
در تیره شامی از بر خورشید طلعتی ۱
طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر
همچون حباب در دل دریای ظلمتی ۲
زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای
ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی ۳
در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه
ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی ۴
لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک
دریادلان ز موج ندارند دهشتی ۵
برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای
کاو را دگر نبود مجال اقامتی ۶
سرو روان چو عزم جوان استوار دید
افراخت قامتی که عیان شد قیامتی ۷
بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش
چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی ۸
با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق
بی آنکه از زبان بکشد بار منتی ۹
چون گوهری که غلطد بر صفحهای ز سیم
غلطان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی ۱۰
زآن قطره سرشک فروماند پای مرد
یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی ۱۱
آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست
گفتی میان آتش و آب است الفتی ۱۲
این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت
چندان اثر که قطرهٔ اشک محبتی ۱۳
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۳
۷۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:چند تغزل
گوهر بعدی:نابینا و ستمگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.