هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از حسرت و عشق شاعر به معشوقهای متعدد سخن میگوید. شاعر از کشمکشهای درونی خود میگوید که چگونه هر معشوق بخشی از دل او را میرباید و او را درگیر احساسات متضاد میکند. او از رنجهای عشق، زیباییهای معشوقها، و ناتوانی در کنترل دلش شکایت میکند و در نهایت اعلام میکند که حاضر است دلش را بفروشد یا با دلی دیگر معامله کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از تصاویر شعری ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ - در تغزل و تشبیب
بس دلبرکانند به هر بوم و به هر بر
یارب چکند یک دل با این همه دلبر ۱
آن میبردش از چپ و این میکشد از راست
مسکیندلکم مانده در اینکشمکش اندر ۲
گه میکشدش این به دو ابروی مقوس
گه میکشدش آن به دو گیسوی معنبر ۳
این میکندش صید بدو تافته چوگان
آن مینهدش قید به دو بافته چنبر ۴
این میکشدش گه به رخ از ابرو شمشیر
آن میزندش گه به تن از مژگان خنجر ۵
گاهی غمش از شوق سرینی شده فربه
گاهی تنش از عشق میانی شده لاغر ۶
گه تاب برد آن یکش از تاب دو سنبل
گه خواب برد آن یکش از خواب دو عبهر ۷
گه میچرد از زلف بتی سنبل بویا
گه میخورد از لعل لبی قند مکرر ۸
مسکین دلکم راکه خدا باد نگهدار
خود را نتواند که نگهدارد در بر ۹
بیند لب آن را لبش از غصه شود خشک
بیند رخ این را رخش از گریه شود تر ۱۰
گه طرهٔ آن بیند و اندوه کند ساز
گه غرهٔ این بیند و فریاد کند سر ۱۱
گه موی مهی بیند بر روی پریشان
از مویه به خود پیچد چون موی بر آذر ۱۲
گه خال بتی بیند چون عود بر آتش
واهش ز درون خیزد چون دود ز مجمر ۱۳
چون تاب گهی جای کند در شکن زلف
چون خال گهی پای نهد بر رخ دلبر ۱۴
من این دل سودازده بالله که نخواهم
بیرون کشمش با رگ و با ریشه ز پیکر ۱۵
بفروشمش ار کس خرد از من به زر و سیم
کامروز همم سیم به کار آید و هم زر ۱۶
ور کس به زر و سیم دل از من نستاند
بشتابم و سوداکنمش با دل دیگر ۱۷
نینی غلطم کس دل دیوانه نخواهد
دیوانه بود هرکه به دیوانهکند سر ۱۸
یارب چکند یک دل با این همه دلبر ۱
آن میبردش از چپ و این میکشد از راست
مسکیندلکم مانده در اینکشمکش اندر ۲
گه میکشدش این به دو ابروی مقوس
گه میکشدش آن به دو گیسوی معنبر ۳
این میکندش صید بدو تافته چوگان
آن مینهدش قید به دو بافته چنبر ۴
این میکشدش گه به رخ از ابرو شمشیر
آن میزندش گه به تن از مژگان خنجر ۵
گاهی غمش از شوق سرینی شده فربه
گاهی تنش از عشق میانی شده لاغر ۶
گه تاب برد آن یکش از تاب دو سنبل
گه خواب برد آن یکش از خواب دو عبهر ۷
گه میچرد از زلف بتی سنبل بویا
گه میخورد از لعل لبی قند مکرر ۸
مسکین دلکم راکه خدا باد نگهدار
خود را نتواند که نگهدارد در بر ۹
بیند لب آن را لبش از غصه شود خشک
بیند رخ این را رخش از گریه شود تر ۱۰
گه طرهٔ آن بیند و اندوه کند ساز
گه غرهٔ این بیند و فریاد کند سر ۱۱
گه موی مهی بیند بر روی پریشان
از مویه به خود پیچد چون موی بر آذر ۱۲
گه خال بتی بیند چون عود بر آتش
واهش ز درون خیزد چون دود ز مجمر ۱۳
چون تاب گهی جای کند در شکن زلف
چون خال گهی پای نهد بر رخ دلبر ۱۴
من این دل سودازده بالله که نخواهم
بیرون کشمش با رگ و با ریشه ز پیکر ۱۵
بفروشمش ار کس خرد از من به زر و سیم
کامروز همم سیم به کار آید و هم زر ۱۶
ور کس به زر و سیم دل از من نستاند
بشتابم و سوداکنمش با دل دیگر ۱۷
نینی غلطم کس دل دیوانه نخواهد
دیوانه بود هرکه به دیوانهکند سر ۱۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۸
۴۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - مطلع ثانی
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲ - در مرثیهٔ امیرزادهٔ فردوس و ساده فاطمهسلطان صبیهٔ امیر دیوان طاب ثراه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.