هوش مصنوعی:
شاعر در این متن با تصویرپردازیهای تند و خیالانگیز، احساسات خشم و نارضایتی خود را از وضعیت جهان و نظام هستی بیان میکند. او خود را جای خدا میگذارد و اقداماتی خشن و ویرانگر را توصیف میکند، مانند رها کردن سکهٔ خورشید در ظلمت، ریختن کوهها در دریاها، و جوشاندن آب کوثر در دوزخ. در نهایت، شاعر از زهد خدایی خسته شده و به دنبال پناهگرفتن در آغوش گناه میگردد.
رده سنی:
18+
محتوا شامل تصاویر خشن، مفاهیم فلسفی پیچیده، و تمایلات تاریک و گناهآلود است که برای مخاطبان زیر 18 سال نامناسب میباشد.
عصیان ِ خدا
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
سکهٔ خورشید را در کورهٔ ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم میگفتم
برگِ زرد ماه را از شاخهٔ شبها جدا سازند
نیمه شب در پردههای بارگاه کبریای خویش
پنجهٔ خشم خروشانم جهان را زیر و رو میریخت
دستهای خستهام بعد از هزاران سال خاموشی
کوهها را در دهانِ باز دریاها فرو میریخت
میگشودم بند از پای هزاران اختر تبدار
میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
میدریدم پردههای دود را تا در خروش باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها
میدمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی
تا ز بستر رودها، چون مارهای تشنه، برخیزند
خسته از عمری به روی سینهای مرطوب لغزیدن
در دل مردابِ تار آسمان شب فرو ریزند
بادها را نرم میگفتم که بر شطِ تبدار
زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان
بار دیگر، در حصار جسمها، خود را نهان سازند
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
آب کوثر را درون کوزهٔ دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در کف، گلهٔ پرهیزکاران را
از چراگاه بهشت سبزِ تَردامن برون رانند
خسته از زهد خدایی، نیمه شب در بستر ابلیس
در سراشیب خطایی تازه میجستم پناهی را
میگزیدم در بهای تاج زرین خداوندی
لذت تاریک و درد آلودِ آغوشِ گناهی را
سکهٔ خورشید را در کورهٔ ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم میگفتم
برگِ زرد ماه را از شاخهٔ شبها جدا سازند
نیمه شب در پردههای بارگاه کبریای خویش
پنجهٔ خشم خروشانم جهان را زیر و رو میریخت
دستهای خستهام بعد از هزاران سال خاموشی
کوهها را در دهانِ باز دریاها فرو میریخت
میگشودم بند از پای هزاران اختر تبدار
میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
میدریدم پردههای دود را تا در خروش باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها
میدمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی
تا ز بستر رودها، چون مارهای تشنه، برخیزند
خسته از عمری به روی سینهای مرطوب لغزیدن
در دل مردابِ تار آسمان شب فرو ریزند
بادها را نرم میگفتم که بر شطِ تبدار
زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان
بار دیگر، در حصار جسمها، خود را نهان سازند
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
آب کوثر را درون کوزهٔ دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در کف، گلهٔ پرهیزکاران را
از چراگاه بهشت سبزِ تَردامن برون رانند
خسته از زهد خدایی، نیمه شب در بستر ابلیس
در سراشیب خطایی تازه میجستم پناهی را
میگزیدم در بهای تاج زرین خداوندی
لذت تاریک و درد آلودِ آغوشِ گناهی را
۱۱۵۳
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:عصیان ( خدایی )
گوهر بعدی:شعری برای تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.