هوش مصنوعی:
شاعر در این غزل از عشق و سودای خود سخن میگوید و از درد فراق و بیتفاوتی معشوق شکایت میکند. او از زیبایی چشمان معشوق که به آهوی ختن تشبیه شده، یاد میکند و از بیقراری و شبهای بیخوابی خود میگوید. شاعر با وجود همه آزارها، هنوز به دیدار معشوق امیدوار است و از او میخواهد که به فریاد دلش برسد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
بیداری ما
نیست او را سر موئی سر سودائی ما
کار شد سخت، مگر بخت کند یاری ما ۱
تا به آهوی ختن، نسبت چشمت دادند
شهره گردید به هر شهر، خطا کاری ما ۲
گر بدادیم بهای دهنت نقد روان
سود بردیم که شد هیچ خریداری ما ۳
همه شب تا به سحر، از غم رویت شادیم
به امیدی که بیائی تو به غمخواری ما ۴
چند آزار دل ما دهی، ای راحت جان
راحت جان مگرت هست، دل آزاری ما؟ ۵
تو که چون سرو، ز آسیب خزان آزادی
چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟ ۶
چشم فتّان تو را دوش، بدیدم در خواب
ای بسا فتنه که برخاست ز بیداری ما ۷
کار شد سخت، مگر بخت کند یاری ما ۱
تا به آهوی ختن، نسبت چشمت دادند
شهره گردید به هر شهر، خطا کاری ما ۲
گر بدادیم بهای دهنت نقد روان
سود بردیم که شد هیچ خریداری ما ۳
همه شب تا به سحر، از غم رویت شادیم
به امیدی که بیائی تو به غمخواری ما ۴
چند آزار دل ما دهی، ای راحت جان
راحت جان مگرت هست، دل آزاری ما؟ ۵
تو که چون سرو، ز آسیب خزان آزادی
چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟ ۶
چشم فتّان تو را دوش، بدیدم در خواب
ای بسا فتنه که برخاست ز بیداری ما ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۰۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:جستجو
گوهر بعدی:شوق جمال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.