هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از استعارهها و تشبیههای زیبا برای توصیف یک گوهر یا عنصر مرموز استفاده میکند. این گوهر دارای ویژگیهای متناقضی است: از خاکستر ساخته شده اما مانند لعل و مرجان میدرخشد، با آب و خاک تقویت میشود اما مانند باد عمل میکند، و میتواند در یک لحظه مانند کهربا آتش را نشان دهد. این عنصر همدم آتش است، با همهزبانها صحبت میکند، و در وفاداری بینظیر است. همچنین، این متن به رابطهی عاشقانه و درد هجران اشاره دارد و تضادهای عشق را به تصویر میکشد.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به عشق و هجران نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۸۰ - لغز
چیست آن گوهر که درد خسته درمان می کند؟
اصلش از خاکست و کار لعل و مرجان می کند ۱
قوتش زابست و خاک، اما چو بادی اندرو
در دمی، چون کهربا آتش نمایان میکند ۲
هست یار آذر و چون پور آزر هر زمان
آتش نمرود را چهرش گلستان میکند ۳
هست معشوقی مساعد لیک روزی چندبار
درد هجرش دیدهٔ عشاق گریان میکند ۴
وین عجب باشدکه آرد تردماغی هجر او
لیک وصلش کام خشک و سینه سوزان می کند ۵
هست چون مؤبد قرین آتش و آتشکده
همزبانی لیک با گبر و مسلمان می کند ۶
در وفاداری ازو ثابت قدمتر دوست نیست
تا به روز مرگ یاد از عهد و پیمان می کنند ۷
خانهای داردکه در دالانی و صحنی در آن
بر در آن خانه او خود، کار دربان می کند ۸
هرکس از دالان رود در صحن خانه، لیک او
چون رود درصحن، سربیرون ز دالان می کند ۹
همدم آتش بود وز آتشش تابش بود
لیک چون آتش بروگیرند افغان می کنند ۱۰
نیست او غلیانی و سیگاری و چایی ولی
گه تقاضا چای و گه سیگار و غلیان می کند ۱۱
هست اندر ذات خود خشک و عبوس و زرد و تلخ
لیک قند و نقل و شیرینی فراوان می کند ۱۲
اصلش از خاکست و کار لعل و مرجان می کند ۱
قوتش زابست و خاک، اما چو بادی اندرو
در دمی، چون کهربا آتش نمایان میکند ۲
هست یار آذر و چون پور آزر هر زمان
آتش نمرود را چهرش گلستان میکند ۳
هست معشوقی مساعد لیک روزی چندبار
درد هجرش دیدهٔ عشاق گریان میکند ۴
وین عجب باشدکه آرد تردماغی هجر او
لیک وصلش کام خشک و سینه سوزان می کند ۵
هست چون مؤبد قرین آتش و آتشکده
همزبانی لیک با گبر و مسلمان می کند ۶
در وفاداری ازو ثابت قدمتر دوست نیست
تا به روز مرگ یاد از عهد و پیمان می کنند ۷
خانهای داردکه در دالانی و صحنی در آن
بر در آن خانه او خود، کار دربان می کند ۸
هرکس از دالان رود در صحن خانه، لیک او
چون رود درصحن، سربیرون ز دالان می کند ۹
همدم آتش بود وز آتشش تابش بود
لیک چون آتش بروگیرند افغان می کنند ۱۰
نیست او غلیانی و سیگاری و چایی ولی
گه تقاضا چای و گه سیگار و غلیان می کند ۱۱
هست اندر ذات خود خشک و عبوس و زرد و تلخ
لیک قند و نقل و شیرینی فراوان می کند ۱۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۲
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم
گوهر بعدی:شمارهٔ ۸۱ - نکوهش چرخ (راستگوی شادزی)
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.