هوش مصنوعی:
این شعر از رنجهای زندگی در این جهان میگوید و از ابتلائات و مشکلات آن شکایت میکند. شاعر خود را مانند دانهای کوچک زیر سنگ آسیاب جهان میبیند و از این که شادیها نصیب دیگران شده و غمها به او رسیده، گله میکند. سپس پاسخ روزگار را میشنود که جهان همیشه همینگونه بوده و هر کس به وظیفه خود مشغول است. جهان با تمام اجزایش در خدمت خداوند است و هر موجودی وظیفهای دارد. اگر انسان به وظیفه راستین خود عمل کند، به خواستههایش میرسد، اما اگر از مسیر خود منحرف شود، دچار رنج و سختی میشود. وظیفه انسان در این جهان خدمت به دیگران و مردمی بودن است و اگر خلاف این رفتار کند، با عواقب بدی روبرو خواهد شد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنجهای زندگی و وظایف انسانی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد.
شمارهٔ ۲۲۱ - فغان از این جهان
فغان از این جهان و ابتلای او
که ماندهام عجیب در بلای او ۱
بسان دانه خرد گشت پیکرم
ازین بزرگ سنگ آسیای او ۲
غنا و شادیش به جای دیگران
به جای من همه غم و عنای او ۳
به جای من چرا بدی همی کند
چو من بدی کردهام بهجای او ۴
به گوش روزگار بر، فغان من
رسید و داد پاسخی سزای او ۵
بگفت کاین جهان نه زان قبل بود
که ظن بد بری به راستای او ۶
جهان چه باشد؟ این زمین و مهر و مه
سپهر وکهکشان پر ضیای او ۷
روان به راه شغل خویش هر یکی
نجسته شغل دیگری ورای او ۸
چمیده به اقتضای فعل خویشتن
رمیده زان کجا، نه اقتضای او ۹
به عضو عضو این جهان چو بنگری
گماشته به خدمتی خدای او ۱۰
یکی است چشم و دیگریست دید او
یکیست درد و دیگری دوای او ۱۱
وجود تو هم آلتی است زین جهان
نهاده بهرکاری اوستای او ۱۲
نگرکه چیست شغل راستین تو
در این جهان و عرصهٔ وغای او ۱۳
کسی که شغل راستین خود کند
هماره حاصل است مدعای او ۱۴
وگرنه شغل خویشتن هوا کند
به خواری و هوان کشد هوای او ۱۵
زمین اگر مدار خود فرو هلد
به تنگناکشد فراخنای او ۱۶
وگر قمر ز راه خویش کژ رود
فتد ز کار، خنگ بادپای او ۱۷
تو هم گر از وظیفه زآستر شوی
بلای دهر بینی و جفای او ۱۸
وظیفه تو چیست اندرین جهان؟
بکوش تا رسی به انتهای او ۱۹
ترا وظیفه خدمتست و مردمی
به مردمان و، هیچ نی سوای او ۲۰
چو کژدمی کنی به جای مردمی
پذیره شو به زهر جانگزای او ۲۱
که ماندهام عجیب در بلای او ۱
بسان دانه خرد گشت پیکرم
ازین بزرگ سنگ آسیای او ۲
غنا و شادیش به جای دیگران
به جای من همه غم و عنای او ۳
به جای من چرا بدی همی کند
چو من بدی کردهام بهجای او ۴
به گوش روزگار بر، فغان من
رسید و داد پاسخی سزای او ۵
بگفت کاین جهان نه زان قبل بود
که ظن بد بری به راستای او ۶
جهان چه باشد؟ این زمین و مهر و مه
سپهر وکهکشان پر ضیای او ۷
روان به راه شغل خویش هر یکی
نجسته شغل دیگری ورای او ۸
چمیده به اقتضای فعل خویشتن
رمیده زان کجا، نه اقتضای او ۹
به عضو عضو این جهان چو بنگری
گماشته به خدمتی خدای او ۱۰
یکی است چشم و دیگریست دید او
یکیست درد و دیگری دوای او ۱۱
وجود تو هم آلتی است زین جهان
نهاده بهرکاری اوستای او ۱۲
نگرکه چیست شغل راستین تو
در این جهان و عرصهٔ وغای او ۱۳
کسی که شغل راستین خود کند
هماره حاصل است مدعای او ۱۴
وگرنه شغل خویشتن هوا کند
به خواری و هوان کشد هوای او ۱۵
زمین اگر مدار خود فرو هلد
به تنگناکشد فراخنای او ۱۶
وگر قمر ز راه خویش کژ رود
فتد ز کار، خنگ بادپای او ۱۷
تو هم گر از وظیفه زآستر شوی
بلای دهر بینی و جفای او ۱۸
وظیفه تو چیست اندرین جهان؟
بکوش تا رسی به انتهای او ۱۹
ترا وظیفه خدمتست و مردمی
به مردمان و، هیچ نی سوای او ۲۰
چو کژدمی کنی به جای مردمی
پذیره شو به زهر جانگزای او ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۲۰ - در حال تب
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۲۲ - جغد جنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.