۴۸۹۵ بار خوانده شده

دست هامان نرسیده ست به هم ...

0
حاشیه

از دل و دیده،گرامی تر هم
آیا هست؟
ــ دست،
آری، ز دل و دیده گرامی تر:
دست!
*
زین همه گوهرِ پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گران قدرتر است.

هرچه حاصل کنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را که شنیدست چنین؟!
*
شرفِ دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست.
*
در فروبسته ترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم:
ــ هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست که هست!
بیستون را یاد آور،
دستهایت را بسپار به کار،
کوه را چون پرِ کاه از سر راهت بردار!
*
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دست هایی که به هم پیوسته ست!
به یقین، هرکه به هر جای در آید از پای
دست هایش بسته ست!
*
دست در دست کسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست،

لحظه ای چند که از دست طبیب،
گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد،
نوشداروی شفابخش تر از داروی اوست!
*
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که افراشته ای!
لشکرِ غم خورد از پرچم دست تو شکست!
*
دست، گنجینه ء مهر و هنر است:
خواه بر پردهءساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهء نقش،
خواه بر دنده ء چرخ
خواه بر دسته ء داس،

خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
*
آنچه آتش به دلم می زند، اینک، هردم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غم های دگر دست به هم!

بار این درد و دریغ است که ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدست،ولی
دست هامان، نرسیدست به هم!!!
حاشیه ای برای این گوهر بنویس اگر سوالی داری، اینجا بپرس.

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.


گوهر قبلی: یوسف
گوهر بعدی: با عشق