هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی مینالد و آرزو میکند که معشوق به سوی او بازگردد. او از ناز و غمزههای معشوق شکایت دارد و بیان میکند که دلش درگیر غم عشق شده است. شاعر همچنین به روز قیامت اشاره میکند و امیدوار است که پس از مرگ، معشوق به او روی خوش نشان دهد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و قیامت نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۵۹ - جفا کن بو که این دل بازگردد
جفا کن بو که این دل بازگردد
دمی با جان من دمساز گردد ۱
به رعنایی چنین مخرام و مستیز
که شهری نیم کشت ناز گردد ۲
چو نامت گویم و ناله برآرم
دل و جان همره آواز گردد ۳
نگویم حال خود با کس نخواهم
که کس با درد من انباز گردد ۴
چو ما مردیم بگشا روی و بگذار
که درهای قیامت باز گردد ۵
چه حد هر خسیسی لاف عشقت
مگس نبود که صید باز گردد ۶
چه جای عافیت باشد دلی را؟
که گرد غمزه غماز گردد ۷
گر آهو چند تگ دارد، نشاید
که گرد ترک تیرانداز گردد ۸
کند افسانه روز بد خویش
شبی گر خسروت همراز گردد ۹
دمی با جان من دمساز گردد ۱
به رعنایی چنین مخرام و مستیز
که شهری نیم کشت ناز گردد ۲
چو نامت گویم و ناله برآرم
دل و جان همره آواز گردد ۳
نگویم حال خود با کس نخواهم
که کس با درد من انباز گردد ۴
چو ما مردیم بگشا روی و بگذار
که درهای قیامت باز گردد ۵
چه حد هر خسیسی لاف عشقت
مگس نبود که صید باز گردد ۶
چه جای عافیت باشد دلی را؟
که گرد غمزه غماز گردد ۷
گر آهو چند تگ دارد، نشاید
که گرد ترک تیرانداز گردد ۸
کند افسانه روز بد خویش
شبی گر خسروت همراز گردد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۹۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۸ - بتی کز دیدنش جان مست گردد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۰ - زهر تن چشم او جان را بدزدد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.