هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و بیخوابی مینالد و از بیقراری دلش سخن میگوید. او با اشاره به ماه و خورشید، احساس تنهایی و تاریکی خود را بیان میکند و از عشق نافرجام و رنجهای عاطفی خود میگوید. در نهایت، شاعر به حیرت و سکوت در برابر معشوق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاطفی عمیق، درد فراق و اندوه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۸۹۴ - مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مهی گذشت که چشمم خبر ز خواب ندارد
مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد ۱
به جان دوست که مرده هزار بار به از من
که باری از دل بدخوی من عذاب ندارد ۲
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوش
منم که روز مراد من آفتاب ندارد ۳
چه گویمت که بخوابم بس است دیدن رویت
مخند بیهده بر بیدلی که خواب ندارد ۴
نه عقل ماند و نه دانش، نه صبر ماند و نه طاقت
کسی چنین دل بیچاره خراب ندارد ۵
به کوی تو همه روی زمین به گریه بنشستم
هنوز بر در تو روی زردم آب ندارد ۶
ز حال خسرو پرسی، چه پرسیش که ز حیرت
به پیش روی تو جز خامشی جواب ندارد ۷
مرا شبی ست سیه رو که ماهتاب ندارد ۱
به جان دوست که مرده هزار بار به از من
که باری از دل بدخوی من عذاب ندارد ۲
تو ای که با مه من خفته ای به ناز، شبت خوش
منم که روز مراد من آفتاب ندارد ۳
چه گویمت که بخوابم بس است دیدن رویت
مخند بیهده بر بیدلی که خواب ندارد ۴
نه عقل ماند و نه دانش، نه صبر ماند و نه طاقت
کسی چنین دل بیچاره خراب ندارد ۵
به کوی تو همه روی زمین به گریه بنشستم
هنوز بر در تو روی زردم آب ندارد ۶
ز حال خسرو پرسی، چه پرسیش که ز حیرت
به پیش روی تو جز خامشی جواب ندارد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۹۳ - دلم ز دست برفته ست و پیش باز نیابد
گوهر بعدی:شماره ۸۹۵ - کمند زلف تو عشاق را به کوی تو آرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.