هوش مصنوعی:
در این شعر، وامق از عشق خود به عذرا میگوید و آرزویش این است که در یک صحرا با او زندگی کند، دور از مردم و دشمنان، تا بتواند همیشه به او نگاه کند و یکی شود. او معتقد است که تا زمانی که دوگانگی وجود دارد، دوری و رنج نیز هست و تنها با وصال است که همه چیز یکی میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
بخش ۵۹ - حکایت گفتن وامق به آن که پرسید مقصود تو از این جست و جوی چیست
خورده دانی گفت با وامق به راز
کای ز داغ عشق عذرا در گداز ۱
می بری عمری به سر در جست و جوی
چیست مقصودت ز جست و جو بگوی ۲
گفت مقصود آنکه با عذرا به هم
روی خویش اندر یکی صحرا نهم ۳
در میان بادیه گیرم وطن
بر سر یک چشمه باشم خیمه زن ۴
دوست زانجا دور و دشمن نیز هم
جان ز خلق آسوده و تن نیز هم ۵
گر روم هر سو دو صد فرسنگ بیش
نایدم از آدمی دیار پیش ۶
دیده گردد مو به مو اعضای من
قبله رویم شود عذرای من ۷
با هزاران دیده رو سویش کنم
تا ابد نظاره رویش کنم ۸
بلکه از نظاره هم یکسو شوم
وز دویی آزاد گردم او شوم ۹
تا دویی باقی بود دوری بود
جان اسیر داغ مهجوری بود ۱۰
چون نهد عاشق به کوی وصل گام
جز یکی می در نگنجد والسلام ۱۱
کای ز داغ عشق عذرا در گداز ۱
می بری عمری به سر در جست و جوی
چیست مقصودت ز جست و جو بگوی ۲
گفت مقصود آنکه با عذرا به هم
روی خویش اندر یکی صحرا نهم ۳
در میان بادیه گیرم وطن
بر سر یک چشمه باشم خیمه زن ۴
دوست زانجا دور و دشمن نیز هم
جان ز خلق آسوده و تن نیز هم ۵
گر روم هر سو دو صد فرسنگ بیش
نایدم از آدمی دیار پیش ۶
دیده گردد مو به مو اعضای من
قبله رویم شود عذرای من ۷
با هزاران دیده رو سویش کنم
تا ابد نظاره رویش کنم ۸
بلکه از نظاره هم یکسو شوم
وز دویی آزاد گردم او شوم ۹
تا دویی باقی بود دوری بود
جان اسیر داغ مهجوری بود ۱۰
چون نهد عاشق به کوی وصل گام
جز یکی می در نگنجد والسلام ۱۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
۴۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۵۸ - در دریا نشستن سلامان و ابسال و به جزیره خرم رسیدن و در آنجا آرام گرفتن و مقیم شدن
گوهر بعدی:بخش ۶۰ - آگاه شدن شاه از رفتن سلامان و خبر نایافتن از حال وی و آیینه گیتی نمای را کار فرمودن و حال وی را دانستن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.