هوش مصنوعی:
این شعر از زندهدلی میگوید که از جمع افسردگان جدا شده و به مردگان پناه میبرد. او با مردگان همدم میشود و از آنها درس زندگی و روح بقا میآموزد. در مقابل، زندگی با افسردگان و مردهدلان را باعث افسردگی و مردگی میداند. شاعر تأکید میکند که مردگانِ در خاک، با وجود تن مرده، جان زنده دارند و میتوانند الهامبخش زندگی باشند. در نهایت، توصیه میکند که از مردهدلان دوری کرده و به خود توجه کنیم.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر، مانند مرگ، زندگی، افسردگی و زندهدلی، برای درک و تحلیل نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در درک این مفاهیم با مشکل مواجه شوند.
بخش ۳۷ - حکایت زنده دلی که با مردگان انس گرفته بود و از زندگان فرار می نمود
زنده دلی از صف افسردگان
رفت به همسایگی مردگان ۱
پشت ملامت به عمارات کرد
روی ارادت به مزارات کرد ۲
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک
روح بقا جست ز هر روح پاک ۳
گشتی ازین سگ منشان تیز تگ
همچو تگ آهوی وحشی ز سگ ۴
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد ازو بر سر راهی سؤال ۵
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست ۶
گفت بلندان به مغاک اندراند
پاک نهادان ته خاک اندراند ۷
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم همنشین ۸
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی ۹
زیر گل آنان که پراکنده اند
گر چه به تن مرده به جان زنده اند ۱۰
مرده دلی بود مرا پیش ازین
بسته هر چون و چرا پیش ازین ۱۱
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیاتست مرا خاکشان ۱۲
جامی ازین مرده دلان گوشه گیر
گوش به خود دار و ز خود توشه گیر ۱۳
هر چه درین دایره بیرون توست
گام سعایت زده در خون توست ۱۴
رفت به همسایگی مردگان ۱
پشت ملامت به عمارات کرد
روی ارادت به مزارات کرد ۲
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک
روح بقا جست ز هر روح پاک ۳
گشتی ازین سگ منشان تیز تگ
همچو تگ آهوی وحشی ز سگ ۴
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد ازو بر سر راهی سؤال ۵
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست ۶
گفت بلندان به مغاک اندراند
پاک نهادان ته خاک اندراند ۷
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم همنشین ۸
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی ۹
زیر گل آنان که پراکنده اند
گر چه به تن مرده به جان زنده اند ۱۰
مرده دلی بود مرا پیش ازین
بسته هر چون و چرا پیش ازین ۱۱
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیاتست مرا خاکشان ۱۲
جامی ازین مرده دلان گوشه گیر
گوش به خود دار و ز خود توشه گیر ۱۳
هر چه درین دایره بیرون توست
گام سعایت زده در خون توست ۱۴
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۴
۷۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۳۶ - مقاله هشتم در اشارت به عزلت مشتمل بر عزت که بی «عین » علم زلت است و بی «زای » زهد علت
گوهر بعدی:بخش ۳۸ - مقاله نهم در اشارت به صمت که سرمایه نجات و پیرایه رفع درجات است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.