هوش مصنوعی:
شاعر از درد و رنج درونی خود میگوید که با یادآوری چشمان معشوق (شهلا) شعلهور میشود و وجودش را میسوزاند. او از دل خود میخواهد که اینقدر فریاد نکشد، زیرا صبرش به پایان رسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و استعاری است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از واژگان ادبی و تمهای عاشقانه ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
دوبیتی ۴۳ - به دل گفتم مکن اینقدر فریاد
به دل گفتم مکن اینقدر فریاد
که اندر خرمن صبر آتش افتاد ۱
بسوزد هستی فایز، سراپا
گهی کان چشم شهلا آیدم یاد ۲
که اندر خرمن صبر آتش افتاد ۱
بسوزد هستی فایز، سراپا
گهی کان چشم شهلا آیدم یاد ۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:دوبیتی ۴۲ - نه یادم میکنی نه میروی یاد
گوهر بعدی:دوبیتی ۴۴ - سهی سرو، این قد و بالا ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.