هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهٔ ناامیدی، حسرت، و تنهایی است. او از نبود نور و امید در زندگی خود میگوید و از رنجهای عاطفی و روحی که متحمل شده است سخن میراند. همچنین، شاعر به دشمنی روزگار و بیعدالتیهای زندگی اشاره میکند که باعث شده او احساس غربت و انزوا کند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۱۶۴ - دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
دگر چراغ که در طور حسن روشن شد؟
که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد ۱
ز دیده خون دلم باز عزم دامن کرد
چراغ دیده من مرده بود روشن شد ۲
به کلبهام که دگر فال روشنایی زد؟
که آفتاب تهیدیدهتر ز روزن شد ۳
به سینه فاصله زخمهای شمشیرت
به جرم بخیهزدن، صرف نوک سوزن شد ۴
هنوز تخم امیدم نرسته بود از خاک
که برق حسرتم آمد شریک خرمن شد ۵
مرا خصومت ایام، حیرت افزاید
که هرگزش نشدم دوست، از چه دشمن شد ۶
نبسته بود کسی در به روی من قدسی
حقیقت قفسم سنگ راه گلشن شد ۷
که نور وادی ایمن، وبال ایمن شد ۱
ز دیده خون دلم باز عزم دامن کرد
چراغ دیده من مرده بود روشن شد ۲
به کلبهام که دگر فال روشنایی زد؟
که آفتاب تهیدیدهتر ز روزن شد ۳
به سینه فاصله زخمهای شمشیرت
به جرم بخیهزدن، صرف نوک سوزن شد ۴
هنوز تخم امیدم نرسته بود از خاک
که برق حسرتم آمد شریک خرمن شد ۵
مرا خصومت ایام، حیرت افزاید
که هرگزش نشدم دوست، از چه دشمن شد ۶
نبسته بود کسی در به روی من قدسی
حقیقت قفسم سنگ راه گلشن شد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۳ - به کف عاشق چو گل، خون دل خود را نگه دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۵ - مرا عشق تو گاهی پرورد دل، گاه جان سوزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.