هوش مصنوعی:
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق، شرم و بیپروایی میپردازد. شاعر از تأثیرات طبیعت و عشق بر روح و جان سخن میگوید و از شرمی که از بخشش کریمان احساس میکند، یاد میکند. همچنین، او از بیشرمی و دست درازی به دامان کسی ابراز بیمیلی میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیازمند سطحی از بلوغ فکری و تجربه است.
شماره ۴۴ - گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی
گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی
اینقدر بر بلبلان کی سوختی جان کسی؟ ۱
پای چون محکم کنم در بزم سرگرمان عشق؟
گر نخیزد شعله چون شمع از گریبان کسی ۲
قدسی از جود کریمان شرم میآید مرا
دست بیشرمی نخواهم زد به دامان کسی ۳
اینقدر بر بلبلان کی سوختی جان کسی؟ ۱
پای چون محکم کنم در بزم سرگرمان عشق؟
گر نخیزد شعله چون شمع از گریبان کسی ۲
قدسی از جود کریمان شرم میآید مرا
دست بیشرمی نخواهم زد به دامان کسی ۳
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۳
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳ - دل که ربود از برم، ساغر میپرست من
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - ندیدم در چمن هرچند گردیدم سر خاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.