هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد دوری از صبح و امید به رسیدن آن میگوید. او از نادیدن صبح و احساس قطع ارتباط با آن سخن میگوید و آرزو میکند که سحر (فجر) به کمکش بیاید تا بتواند از پنجهی خورشید دامن صبح را بکشد و به آن برسد.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عاطفی و شاعرانهای است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۸۰ - خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
گویا که بریده شد پی توسن صبح ۱
آه سحرم اگر مددکار شود
از پنجه خورشید کشم دامن صبح ۲
گویا که بریده شد پی توسن صبح ۱
آه سحرم اگر مددکار شود
از پنجه خورشید کشم دامن صبح ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۹ - دانی ز چه بیحجاب میخندد صبح
گوهر بعدی:شماره ۱۸۱ - ننمود ز جیب آسمان، سینه صبح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.