هوش مصنوعی:
این متن یک مرثیهی غمناک و عاشقانه دربارهی شهادت امام حسین (ع) و وقایع کربلا است. در آن از رنجها و مصائب امام حسین (ع) و یارانش سخن گفته میشود و به شکوه از بیعدالتی و ظلم دشمنان پرداخته میشود. همچنین، به جایگاه والای امام حسین (ع) در عالم هستی اشاره شده و از غفلت مردم و بیتوجهی آنان به این فاجعه ابراز تأسف میشود.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مضامین عمیق مذهبی و عاطفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، توصیفهای غمناک و صحنههای خشونتآمیز (مانند شهادت و خونریزی) ممکن است برای برخی از گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
شمارهٔ ۲ - مصیبت
به شاه تشنه جگر گفت زینب غمناک
دمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک ۱
فتاده بیکفن و غرقه خون به دامن خاک
تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک ۲
ولی چه سود که قدرت نمیکنند ادراک ۳
بگو به خواهر زارت تو را چه بود گنه
که بیگنه شدهای دستگیر هر روبه ۴
نبود قاتلت از قتل تو مگر آگاه
غرص تویی ز وجود جهانیان ورنه ۵
«لما یکون فیالکون کاتن لولاک» ۶
تویی که بود در آغوش مصطفات مکان
تویی شد ز وجودت بنای کون و مکان ۷
تویی که نوح نجی را رهاندی از طوفان
تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهان ۸
تو در گوهر پاکی فتاده در دل خاک ۹
تویی که بر همه شاهان و سروران شاهی
تویی که بر فلک عزت و علا ماهی ۱۰
سبب ز چیست که مقتول تیغ بدخواهی
تویی که آیینه ذات پاک اللهی ۱۱
ولی چه سود که هستی ذلیل هر ناپاک ۱۲
بپای خیز برادر که لشگر عدوان
نمود اهل و عیالت اسیر و سرگردان ۱۳
یکی است تشنه آب و یکی گرسنه نان
همه ز قتل تو شادند و خرم و خندان ۱۴
تو از برای چه درخاک خفته غمناک ۱۵
ربود شد شهادت عجب ز دست تو دل
که گشتی این همهبرقتل خویشتن مایل ۱۶
نموده بر دل ما لشگر غمت منزل
همه جهان به تو گریان و توز خود غافل ۱۷
همه ز غفلت تو خائفند و تو بیمناک ۱۸
ز گردش فلک کجروش کنم فریاد
که در زمانه ز دست کسی گره نگشاد ۱۹
مشو ز بیش و کم دهر (صامتا) دلشاد
اگرچه مغربی آئی ز کائنات آزاد ۲۰
به یک قدم بتوانی شد از سمک به سماک ۲۱
دمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک ۱
فتاده بیکفن و غرقه خون به دامن خاک
تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک ۲
ولی چه سود که قدرت نمیکنند ادراک ۳
بگو به خواهر زارت تو را چه بود گنه
که بیگنه شدهای دستگیر هر روبه ۴
نبود قاتلت از قتل تو مگر آگاه
غرص تویی ز وجود جهانیان ورنه ۵
«لما یکون فیالکون کاتن لولاک» ۶
تویی که بود در آغوش مصطفات مکان
تویی شد ز وجودت بنای کون و مکان ۷
تویی که نوح نجی را رهاندی از طوفان
تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهان ۸
تو در گوهر پاکی فتاده در دل خاک ۹
تویی که بر همه شاهان و سروران شاهی
تویی که بر فلک عزت و علا ماهی ۱۰
سبب ز چیست که مقتول تیغ بدخواهی
تویی که آیینه ذات پاک اللهی ۱۱
ولی چه سود که هستی ذلیل هر ناپاک ۱۲
بپای خیز برادر که لشگر عدوان
نمود اهل و عیالت اسیر و سرگردان ۱۳
یکی است تشنه آب و یکی گرسنه نان
همه ز قتل تو شادند و خرم و خندان ۱۴
تو از برای چه درخاک خفته غمناک ۱۵
ربود شد شهادت عجب ز دست تو دل
که گشتی این همهبرقتل خویشتن مایل ۱۶
نموده بر دل ما لشگر غمت منزل
همه جهان به تو گریان و توز خود غافل ۱۷
همه ز غفلت تو خائفند و تو بیمناک ۱۸
ز گردش فلک کجروش کنم فریاد
که در زمانه ز دست کسی گره نگشاد ۱۹
مشو ز بیش و کم دهر (صامتا) دلشاد
اگرچه مغربی آئی ز کائنات آزاد ۲۰
به یک قدم بتوانی شد از سمک به سماک ۲۱
قالب: چند بندی
تعداد ابیات: ۲۱
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - کتاب التضمین والمصائب
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - و برای او همچنین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.